روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٧ - ترجمه
ما پدرى پير داريم.
موسى-عليه السّلام-گفت:چاهى دگر هست اين جا؟گفتند:بلى،چاهى دگر هست و لكن متروك است و سنگى بزرگ بر سر آن نهاده است كه به ده مرد بر نتوانند گرفتن.و گفتند:به چهل مرد بر گرفتندى.گفت:مرا بنمايى،باز نمودند.
او بيامد و دست فراز كرد و سنگ از سر آن چاه بر گرفت،و در نگريد چاه را آب در [١]بود،گفت:دلو و رسن دارى؟گفتند:نه.گفت:هيچ پارهاى آب دارى؟ گفتند:پارهاى آب براى خوردن در اين قربه هست ما را.گفت:مرا دهى از ايشان بستد و در دهن گرفت و گرد دهن برآورد و در چاه ريخت آب تا به سر چاه بر آمد.
گوسپندان [٢]برفتند به پاى خود،و آب بازخوردند و فربه شدند و پستانها پرشير كردند.
و روايت ديگر آن است كه:ايشان دلو و رسن داشتند،دلو و رسن از ايشان بستد و به كنارۀ چاه آمد،و به قوّت مردمان را دور كرد،و آب بر كشيد[١٧٨-پ]و گوسپندان [٣]را آب داد،و ايشان با خانه رفتند،و ذلك قوله: فَسَقىٰ لَهُمٰا ،اى غنمهما،آب داد براى ايشان گوسپندان [٤]ايشان را،مفعول به بيفگندند براى آن علّت كه گفتيم. ثُمَّ تَوَلّٰى إِلَى الظِّلِّ ،آنگه به سايۀ درختى آمد خسته و مانده،گفت: رَبِّ إِنِّي لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ ،بار خدايا!من محتاجم به خيرى [٥]كه تو بر من فروفرستى .
مفسّران گفتند:در اين وقت از خداى تعالى نانى جوين خواست كه محتاج بود به آن.
باقر [٦]-عليه السّلام-گفت:و اللّه كه اين نگفت الّا آنگه كه او محتاج بود به نيمخرما .
قطرب گفت:«لام»،به معنى«إلى»است،يقال:فلان فقير الى كذا محتاج اليه،جز آنكه«لام»و«الى»متعاقب باشند،يقال:هديته لكذا و إلى كذا.
چون ايشان با خانه رفتند پيش از وقت،پدر ايشان را گفت:چون است كه امروز
[١] .مش:درون.
[٤] [٣] [٢] .آج،لب،آل،مش،كا:گوسفندان.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:به چيزى.
[٦] .مش:حضرت امام محمّد باقر.