روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٦ - ترجمه
گفتند:جز از ايشان دو زن را يافت كه گوسپندكى [١]چند داشتند [٢]جمع مىكردند و با هم مىآوردند تا پراگنده نشوند.
حسن گفت:ايشان را منع مىكردند تا با دگر گوسپندان [٣]آميخته [٤]نشوند.
و الذّود،الكفّ و المنع،يقال:ذاده يذوده،و در منع چهار پاى مستعمل باشد، و التّقدير:تذودان غنمهما،[مفعول به بيفگند.براى استغناى او.و قتاده گفت:
تذودان النّاس عن غنمهما] [٥]،مردمان را منع مىكردند و دفع از گوسپندان [٦]خود.
ابو مالك و ابن اسحاق گفتند:گوسپندان [٧]را منع مىكردند از آب تا مردمان فارغ شوند و چاه خالى شود،تا ايشان گوسپندان [٨]را آب توانند دادن تا با مردمان ممانعت نبايد كردن ايشان را. قٰالَ مٰا خَطْبُكُمٰا ،موسى-عليه السّلام-بيامد و ايشان را گفت:
چيست كار شما؟چرا گوسپندان [٩]را آب ندهى،و مردم گوسپندان [١٠]خود را آب مىدهند؟ قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِي ،گفتند:ما گوسپندان [١١]را آب نتوانيم دادن تا مردمان بازنگردند و فارغ نشوند، حَتّٰى يُصْدِرَ الرِّعٰاءُ .
ابن عامر و ابو جعفر خواندند،و در شاذّ حسن بصرى و ابو عبد الرّحمن السّلمىّ و ايّوب بن المتوكّل:حتّى يصدر الرّعاء،به فتح«يا»و ضمّ«دال».و باقى قرّاء خواندند:حتّى يصدر الرّعاء به ضمّ«يا»و كسر«دال».
بر قرائت اوّل،اسناد فعل با رعاء باشد،و فعل ايشان را بود،يعنى ايشان بازآيند از آب.و بر قرائت دوم فعل هم ايشان را بود جز كه واقع بود بر اغنام تا كه شبانان گوسپندان [١٢]از آب بازآرند.
بر قرائت اوّل فعل لازم بود،و بر دوم متعدّى،و مفعول به محذوف از كلام للاستغناء عنه.
گفت:چرا چنين است؟گفتند:براى آنكه ما دو زن ضعيفيم،و با مردان مزاحمت نتوانيم كردن.گفت:شما را هيچ مردى نيست؟گفتند: وَ أَبُونٰا شَيْخٌ كَبِيرٌ ،
[١] .آج،لب،آل،كا:گوسفندكى.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+ايشان.