روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٩ - ترجمه
كانت تعبد،كقوله: وَ اخْتٰارَ مُوسىٰ قَوْمَهُ [١]... ،اى من قومه.
بعضى ديگر گفتند:«ما»در محلّ رفع است،و تقدير آنكه:فصدّها ما كانت تعبد من دون اللّه عن عبادة اللّه،بازداشت او را از عبادت خداى آنچه او مىپرستيد بدون خداى،«ما»در محلّ فاعل«صدّ»باشد،و اين لا يقتر است به سياقت كلام بر ظاهر خود. إِنَّهٰا كٰانَتْ مِنْ قَوْمٍ كٰافِرِينَ ،دليل اين قول گفت:او از جملۀ كافران بود، و اگر«انّها»به فتح همزه خوانده بودندى در عربيّت روا بودى،على تقدير:لأنّها،جز آن است كه نخواندند [٢].
قوله: قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ ،گفتند او را كه:در اين كوشك رو.مفسّران گفتند سبب آن بود كه جنّيان سليمان را گفتند [٣]:پاى او با پاى چهار پاى [٤]ماند،تا او را [٥]در چشم سليمان زشت كنند.
سليمان بفرمود تا جنّيان كوشكى ساختند براى او از آبگينه سپيد [٦]بر رنگ آب، و گفتند:فرمود تا فرش ميان سراى و كوشك او از آبگينه سپيد [٧]ساختند بر لون آب.و بفرمود تا آب در زير آن كردند و ماهى و حيواناتى كه در آب باشد در آنجا كردند.
آنگه سرير او در صحن آن كوشك بنهادند و بلقيس را فرمود تا درآرند،او آنجا رسيد. فَلَمّٰا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً ،چون آن بديد پنداشت كه خلابى [٨]است،و اللّجّة معظم الماء فى البحر و غيره،و اشتقاقها[من] [٩]اللّجاج كأنّ الماء لجّ به.جامه از ساق برداشت،سليمان در نگريد ساق او ساق آدميان بود جز كه بر او موى بود.
اگر گويند كه:روا باشد كه سليمان در ساق زنى [١٠]نگرد كه حلال او نباشد؟ گوييم روا باشد چون عقد او خواهد بستن.دگر آنكه،بامر اللّه روا باشد.دگر آنكه :روا بود كه در شرع او اين حجر نباشد [١١]،بل حلال بوده باشد،چه تحريم اين از
[١] .سوره اعراف(٧)آيۀ ١٥٥.
[٢] .آط:نخواندهاند،با توجّه به آب تصحيح شد،كا:نخواندهاند.
[٣] .آب،آز:گفته بودند.
[٤] .آب،آز:چهار پايه،كا:خران.
[٧] [٥] .كا:خواستند كه بلقيس را.
[٦] .آب،آج،آل،آز،مش:سفيد.
[٨] .مش:خلالى،آز:خلائى،چاپ شعرانى(٤٠٦/٨):منجلابى،كا:آب جو.
[٩] .آط:ندارد به قياس با ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٠] .كا+بيگانه.
[١١] .كا:ممنوع نبود.