روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧٧ - ترجمه
بددلى.الاشحّة [١]جمع شحيح،و اين از بناى قلّت است.گفت:بخيلانند به مال خود بر شما،چيزى در راه خداى و [٢]جهاد صرف نكنند،و چون غنيمتى پيدا شود مشاحّت و مناقشت كنند.و نصب او بر حال است من قوله: وَ لاٰ يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاّٰ قَلِيلاً .
فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ ،چون وقت كارزار بود [٣].خوف از نامهاى كارزار يكى است. رَأَيْتَهُمْ ،بينى ايشان را كه [٤]در تو مىنگرند و چشمهاى ايشان در [٥]مىگردد از ترس و بددلى،[ كَالَّذِي ،اى] [٦]كدوران عين الّذي،على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه،چنان [٧]كه چشم كسى در گردد كه [٨]از هوش بشود از مرگ.
فَإِذٰا ذَهَبَ الْخَوْفُ ،چون كارزار و ترس از او بشود [٩]، سَلَقُوكُمْ ،زبانهاى تيز در شما كشند و دراز زبانى كنند.و مرد فصيحزبان بلندآواز را رجل مسلق [١٠]و مصلق [١١]و سلاّق و صلاّق گويند،و اصل صلق ضرب باشد.
قتاده گفت:اى بسطوا السنتهم فيكم.و«حداد»،جمع حديد باشد،يعنى تيز،و اين در وقت قسمت [١٢]غنيمت باشد كه گويند:ما با شما حاضر بوديم در كارزار [١٣]، نصيب ما تمام بدهى.در وقت كارزار بددل باشند،و در وقت قسمت بخيل باشند.
أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ ،اى على المال و الغنيمة،بخيلان باشند بر مال و غنيمت.و نصب او بر حال است من قوله: سَلَقُوكُمْ .
أُولٰئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا ،ايشان ايمان ندارند. فَأَحْبَطَ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ ،خداى عمل ايشان باطل بكند [١٤]،يعنى قبول نكند عمل ايشان،براى آنكه بر وجه مأمور به نه افتاده است [١٥]. وَ كٰانَ ذٰلِكَ عَلَى اللّٰهِ يَسِيراً ،و اين بر خداى آسان است.
[١] .آط،آب،كا:و الاشحّة.
[٢] .آط،آب،آج،لب،مش+در ره.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:آيد و.
[٤] .آط+ايشان.
[٥] .چاپ شعرانى(١٢٧/٩):دور.
[٦] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٧] .آط:چونان كه.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش+او.
[٩] .آط،آب،آج،لب،مش:كارزار بشود.
[١٠] .آط،آب،مش:مصلق،آج،لب:ندارد.
[١١] .كا:مصاق،ديگر نسخه بدلها ندارد.
[١٢] .آط،آب،آج،لب+و.
[١٣] .آط،آب،آج+از.
[١٤] .آط،آب،آج،لب،مش:كند.
[١٥] .آط،آب،آج،لب،مش:نه بر وجه مأمور به افتاده باشد.