روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٩٣ - ترجمه
نهام،و لكن فرزندان تو مرا مىرنجانند و بر من خروج مىكنند.
همهشب چنين مىگفت [١]،تا سحرگاه مرا گفت:يا ياسر!عيسى را بيدار كن.
من او را بيدار كردم.برخاست [٢]و بيامد.هارون او را گفت:بيارى [٣]و به نزديك گور پسر عمّت نماز كن.گفت:چه عمومت است مرا اين جا؟گفت:نمىدانى،اين گور [٤]علىّ بن ابى طالب است.عيسى بن جعفر وضو كرد و نماز مىكردند تا صبح بر آمد [٥]،آنگه فريضه بكردند و بر نشستند و با كوفه آمدند.اين جملهاى [٦]از مقتل [٧]اميرالمؤمنين يادكرده آمد و در قتل اميرالمؤمنين،و قطام [٨]شاعر گفت-شعر:
فلم أر مهرا ساقه ذو سماحة
كمهر قطام من فصيح و اعجم
ثلاثة آلاف و عبد و قينة
و ضرب [٩]عليّ بالحسام المصمّم [١٠]
فلا مهر أغلى من عليّ و ان غلا
و لا فتك الّا دون فتك ابن ملجم
پس، فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىٰ نَحْبَهُ ،عبيدۀ حارث است و حمزۀ عبد المطّلب و جعفر بن ابي طالب، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ ،علىّ بن ابي طالب.
راوى خبر گويد كه:چون عبيدۀ حارث را به بدر بكشتند،و حمزه را به احد،و جعفر را به مؤته،رسول-صلّى اللّه عليه و على آله-گفت:
اللّهمّ انّك [١١]اثكلتني عبيدة [١٢]بن الحارث يوم بدر و حمزة يوم احد و جعفرا [١٣][٢٥٠-پ]يوم مؤتة اللّهمّ و هذا علىّ بن ابي طالب[ربّ] [١٤]فلا تذرني فردا و انت خير الوارثين [١٥]،گفت:بار خدايا! [مرا مصيبت زده كردى روز بدر به عبيدة بن الحارث،و روز احد به حمزة بن عبد المطّلب،و روز مؤته به جعفر.بار خدايا] [١٦]با من كس نماند جز على بن
[١] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:همچنين مىكرد.
[٢] .آب،مش:بر خواست.
[٣] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:بيا.
[٤] .آط،آب،آج،لب،مش:نمىدانى كه اين قبر.
[٥] .آط،آب،آج،لب،مش،كا:بر آمدن.
[٦] .آط،آج،لب:جمله است،آب،مش،كا:جملهاى است.
[٧] .مش:مقاتلى.
[٨] .آط،آج،لب:مش:و حديث قطام عليهاللّعنه.
[٩] .آط،آب،آج،لب،مش:و قتل.
[١٠] .كذا:در اساس و ديگر نسخه بدلها،چاپ شعرانى(١٣٨/٩):المسمّم.
[١١] .ديگر نسخه بدلها بجز كا:ندارد.
[١٢] .چاپ شعرانى(١٣٨/٩):بعيدة.
[١٣] .آط،آب،آج،لب،مش:جعفر،چاپ شعرانى(١٣٨/٩):و بجعفر.
[١٦] [١٤] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[١٥] .مأخوذ از سورۀ انبياء(٢١)آيۀ ٨٩.