روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٢ - ترجمه
گفت اى موسى بهدرستى كه بزرگان گروه اشارت [١]مىكنند به تو تا بكشند تو را.
بيرون شو،بهدرستى كه من تو را از نصيحتكنندگانم.
بيرون شد از مصر ترسنده [٢]،چشم [٣]مىداشت كه از پس وى بيايند،گفت اى خداوند من برهان مرا از گروه ستمكاران.
و چون روى كرد [٤]سوى مدين گفت شايد بود كه خداوند من راه نمايد مرا به راه راست.
و چون فرارسيد فرا [٥]آب مدين يافت بر او بر سر چاه [٦]گروهى از مردمان كه آب مىدادند،و يافت از جزايشان دو زنى را [٧]كه بازمىداشتند [٨]گوسفندان خود را،گفت چيست كار شما،گفتند آن دو زن:ندهيم ما آب تا كه بازگردند شبانان،و پدر ما پيرى است بزرگ.
پس آب داد موسى ايشان را،پس برگشت [٩]سوى سايهاى شد [١٠]،پس گفت اى خداوند من،بهدرستى كه من بدانچه تو فرستى [١١]سوى من از نيكى،درويش و نيازمندم.
آمد به موسى از ايشان دو زن يكى مىرفت بر شرمسارى،گفت آن زن كه
[١] .آط،آج،لب،آل:مشورت.
[٢] .آب،آج،لب،آل:ترسان.
[٣] .آج،لب،آل+به گروه.
[٤] .آط،آج،لب،آل:روى نهاد.
[٥] .آط:چون برسيد به،آب:چون روآورد بر.
[٦] .ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[٧] .آط،آب،آج،لب،آل،مش:دو زن.
[٨] .آط،آب،آج،لب،آل:كه مىراندند.
[٩] .آط:پشت كرد.
[١٠] .آج،لب،آل:سايۀ درخت.
[١١] .آط،آب،مش:تو فرستادى.