روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٦ - ترجمه
به«تا»ى تأنيث لكون الاسم مؤنّثا. إِنَّهُ لاٰ يُفْلِحُ الظّٰالِمُونَ ،ضمير در آيت [١]شأن و كار راست،يعنى شأن و كار چنين آمد كه ظالمان و ستمكاران فلاح و ظفر نيابند.
وَ قٰالَ فِرْعَوْنُ ،حقتعالى حكايت آن كرد كه فرعون گفت عند اين حال گفت [٢]قوم خود را كه:اى اعيان و اشراف!من نمىدانم خدايى شما را جز خويشتن.
فَأَوْقِدْ لِي يٰا هٰامٰانُ عَلَى الطِّينِ ،اى هامان-و هامان وزير او بود،آتش بر افروز براى من بر گل،يعنى براى من خشت پخته كن و آجر ساز،گفتند:اوّل كس كه خشت پخته ساخت فرعون بود و كوشك بلند كرد. فَاجْعَلْ لِي صَرْحاً ،و براى من كوشكى بلند كن. لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلىٰ إِلٰهِ مُوسىٰ ،تا باشد كه من از آن كوشك بر خداى موسى مطّلع بباشم و به او فرونگرم. وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكٰاذِبِينَ ،چه من [٣]مىپندارم كه او دروغ مىگويد در اين كه مىگويد [٤].من پيغامبرم و مرا خدايى هست كه مرا به شما فرستاده است.
اهل سير گفتند:چون فرعون وزيرش را هامان [٥]فرمود تا كوشك [٦]بنا كند،او پنجاه هزار مرد بنّا را و استادان صنعت بنا را و درودگرى [٧]و كاريگرى [٨]را و آهنگرى [٩]را جمع كرد جز مزدوران و اتباع را.آن بنا بكردند و چندانى در هوا بيفراشتند [١٠]كه ممكن بود،چنان كه در كلّ زمين از آن رفيعتر بنايى [١١]نبود،و چنان ساختند كه مرد سوار بر او تواند شدن.
چون فارغ شدند،فرعون بيامد و برآن رفت و تير در كمان نهاد و بينداخت.
گفتند:براى امتحان و فتنۀ او تير خونآلود بازگشت،او گمان برد كه خصم را كشته است.گفت:فارغ شدم از خداى موسى.
حقتعالى جبريل را بفرستاد تا پرى بر او [١٢]زد،و آن را سه پاره كرد:يك پاره از
[١] .همۀ نسخه بدلها:انّه.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:چنين.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:وزير خود را هامان را.
[٦] .آز،مش،كا:كوشكى.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:درودگر.
[٨] .كذا در اساس،كا:كاريگر،ديگر نسخه بدلها:كارگر.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:آهنگر.
[١٠] .آل:بفرشتند،كا:بر شدند.
[١١] .همۀ نسخه بدلها،بجز مش و كا:بنا.
[١٢] .كا:برآن كوشك.