روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٤ - ترجمه
هر هزار گوسپند [١]يك گوسپند [٢]،و از هر اسپى چيزى [٣]بده.گفت:تا [٤]انديشه كنم.
با خانه رفت و حساب كرد،بسيار مىبرآمد،هم [٥]دلش [٦]نداد،گفت:نتوانم داد [٧]كه بسيار است.
آنگه كس فرستاد و بنى اسرايل را بخواند و گفت:نبينى [٨]كه موسى هر روز ما را [٩]بلايى [١٠]و تكليفى مىنهد.اكنون بيامده است تا مال ما [١١]بستاند و ما را درويش كند،چه رأى است در[١٩٦-ر]حقّ او؟گفتند:تو سيّد و مهتر مايى،راى آن باشد كه تو بينى.گفت:راى من آن است كه فلان زن ناپارسا [١٢]را بياريم و او را جعلى دهيم تا او در موسى آويزد و او را متّهم كند به خود،و بر او تشنيع كند [١٣]،كه چون اين حال [١٤]برود بنى اسرايل بر او خروج كنند و بيرون آيند،و إمّا بكشند او را و امّا بازار او شكسته شود و او را رها كنند.
آنگه كس فرستاد و آن زن فاجره را بخواند و او را گفت:تو را كارى چنين مىبايد كردن،و تو را هزار دينار بدهم،و گفتند:تشتى [١٥]زر به او.پذرفت [١٦]و گفتند:
آنچه [١٧]خواهى و حكم كنى.
آنگه برخاست و قصد كرد به مجمع بنى اسرايل،و آنجا بنشست.موسى -عليه السّلام-بر عادت بيرون آمد و خلقى بسيار [١٨]از بنى اسرايل حاضر بودند در صحراى فراخ.موسى-عليه السّلام-در وعظ گرفت بر ايشان،و امربهمعروف و نهى منكر،و
[٢] [١] .همۀ نسخه بدلها:گوسفند.
[٣] .آط،آب،آج،لب،آز:خرى،مش:از هر هزار اسپ اسپى،و از هر هزار خر خرى.
[٤] .مش:بده جواب داد به موسى كه برو تا.
[٥] .آج،لب:بسيارى بر هم آمد،كا:بسيار مىآمد هم.
[٦] .آط،آب،آج،لب،آز+بار،مش:دلش يارى نداد كه بدهد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:نتوانم دادن.
[٨] .آط:ببينى/ببينيد،آب،آج،لب:بينيد،كا:نمىبينيد.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:مرا.
[١٠] .آط،آج،لب:ببلاى.
[١١] .مش:مرا.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:فاجره.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:تشنيع زند.
[١٤] .مش+بر او.
[١٥] .آب،آز،مش:مشتى.
[١٦] .همۀ نسخه بدلها:پذيرفت.
[١٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:بر آنچه.
[١٨] .مش:بسيارى.