روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦ - ترجمه
قتاده گفت:هدهد بيامد و او بر سرير ملك بود [١]و وزرا و قوّاد و حجّاب [٢]،و بر بالاى سر ايشان پرواز مىكرد نامه در منقار گرفته،تا آنگه كه او بر نگريد [٣]نامه در كنار او افگند.
ابن زيد گفت و وهب منبّه:سوراخى بود كه آفتاب ازآنجا در كوشك افتادى چون بر آمدى،و بلقيس آفتابپرست بود،چون [٤]آفتاب بديدى كه بر آمدى [٥]سجده كردى آفتاب را.
هدهد بيامد و برآن سوراخ بنشست و پرها فراخ كرد و سوراخ چنان بگرفت كه آفتاب در آنجا نيوفتاد [٦].آفتاب دير مىبرآمد [٧]،او بر نگريد مرغكى را ديد آفتاب بگرفته،و خويشتن حجاب آفتاب كرده،و نامهاى در منقار گرفته.از آن حال به شگفت بماند.هدهد بيامد و نامه بر او انداخت.
بلقيس نامه برداشت و-خواننده و نويسنده [٨]بود و تازى زبان،به مهر نامه فرونگريست [٩]نام سليمان ديد،بدانست كه نامۀ پادشاى [١٠]است،و دانست [١١]كه ملك او عظيمتر از ملك اوست،چه آن را كه مرغ مسخر او باشد تا او را رسولى كند،او پادشايى [١٢]عظيم باشد.
هدهد نامه بينداخت و به جانبى رفت و بنشست و مىنگريد.او برخاست و بيامد و بر سرير ملك نشست [١٣]،و كس فرستاد و اعيان و وجوه لشكر را بخواند-و ايشان دوازده هزار مرد بودند زير فرمان هريكى هزار مرد مقاتل.
قتاده گفت و مقاتل و ثمالى:اهل مشورت او سيصد و سيزده مرد [١٤]بودند،هر
[١] .كا:او بلقيس را بر سرير ملك ديد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز آل+پيرامن او.
[٣] .آل:در نگريد.
[٤] .كا+بدان سوراخ.
[٥] .كا:ندارد،ديگر نسخه بدلها:برآمده است.
[٦] .كا:نمىتابيد،ديگر نسخه بدلها:نيفتاد.
[٧] .آط،آب،آج،آز،مش،كا:چون آفتاب دير بر مىآمد.
[٨] .كا:نبيسنده.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:فرونگريد.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:پادشاهى.
[١١] .مش:ندانست.
[١٢] .آل:پادشاه،آط،آب،آج،آل،مش،كا:پادشاهى.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:بنشست.
[١٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا:كس.