روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦ - ترجمه
ساعتى نگاه مىكرد از دور آتشى ديد از جانب كوه طور،و هو قوله: آنَسَ مِنْ جٰانِبِ الطُّورِ نٰاراً [١]...، در دگر آيت اى ابصر.او گفت اهلش را:من بديدم آتشى از دور، سَآتِيكُمْ مِنْهٰا بِخَبَرٍ، تا من بروم و خبرى از آن آتش بيارم،يا پارهاى آتش بيارم.
كوفيان خواندند: بِشِهٰابٍ قَبَسٍ به تنوين بر بدل،و يعقوب همچنين خواند.و باقى قرّاء به اضافت خواند[ند] [٢]:«بشهاب قبس»،اى بشعلة نار و«شهاب»آتشى باشد چون عمودى،و از اين جا گويند:«شهاب»،ستارهاى را كه كشيده شود. [٣].و «قبس»،پارهاى آتش باشد،قال:
في كفّه صعدة مثقفة
فيها سنان كشعلة القبس
لعلّكم تصطلون،تا همانا شما گرم شوى به او.
فَلَمّٰا جٰاءَهٰا ،چون موسى-عليه السّلام-به نزديك [٤]آتش رسيد،آتشى ديد بر سر درختى سبز كه آن درخت را و برگ را نمىسوخت،و برگ سبز از او پژمرده نمىشد، عجب داشت،آهنگ كرد تا آتش بگيرد.آتش از سر درخت به بن [٥]درخت آمد.
چون به زير درخت آمد،آتش با سر درخت رفت [٦].موسى-عليه السّلام-از آن حال درماند [٧]،از ميانۀ [٨]آتش ندا آمد كه: أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النّٰارِ وَ مَنْ حَوْلَهٰا، الى قوله:
أَنَا اللّٰهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ، بركت [٩]كناد آن را كه در آتش است.
عبد اللّه عبّاس گفت و حسن و سعيد جبير:معنى«نار»،نور است،و در لغت اصل هر دو از يك بناست من باب فعل و فعل باتّفاق المعنى [١٠]،و مراد به«من» خداى است [١١]-جلّ جلاله-نه به معنى مكان و جهت و حيّز،بل به معنى علم و حفظ،و به معنى آنكه موسى را [١٢]آن جاى ندا كرد و كلام خود كه حكايت او اين است كه:
[١] .سورۀ قصص(٢٨)آيۀ ٢٩.
[٢] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٣] .آط،آب،آز،مش:مىشود.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:به نزد.
[٥] .آل:بربن،آج،لب:بر اين.
[٦] .آز،آل:آمد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:فروماند.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:در ميانه از ميان.
[٩] .آط،آب،آج،آز،مش:به بركت.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:معنى.
[١١] .همه نسخه بدلها+و معنى«بورك»قدس است و منزه است آنكه در اين نور است يعنى خداى.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مش+از.