روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٤ - ترجمه
و اخبارى كه پس از اين بيايد به صواب قريبتر است،براى آنكه صحابه معروف روايت مىكنند از رسول-عليه السّلام.
عبيد اللّه بن عمير [١]اللّيثى روايت كرد از ابو سرحة الانصارىّ [٢]كه رسول -عليه السّلام-گفت:اين دابّه را سه [٣]خروج باشد:يكى بار برون آيد به اقصى اليمن [٤]،خبر او در باديه فاش شود،و لكن به مكّه نرسد خبر او.
چون مدّتى دراز به [٥]اين برآيد يكبار ديگر برون [٦]آيد خبر او در باديه آشكارا شود،و در مكّه نيز خبر باشد [٧]از او.
آنگه يك روز مردمان در مكّه در مسجد الحرام باشند،او از ناحيت مسجد برون [٨]آيد زيادت مىشود و نزديك مىدرآيد از ميان حجر اسود [٩]و در بنى مخزوم پديد آيد، مردم از او بترسند و بگريزند،و جماعتى كه دانند كه از خداى نتوان گريختن،به پيش او شوند و رويهاى ايشان روشن شود چون ستارۀ درفشان [١٠].
آنگه روى در زمين نهند،هيچ طالب او را در نيابد و هيچ هارب از او فايت نشود تا به جايهايى كه او برسد.آنكس كه دشمن او باشد از او بترسد،از ترس او پناه با نماز دهد و نمايد كه نماز مىكنم.او از پس پشت او درآيد و گويد:يا فلان!اكنون نماز مىكنى؟او روى به او گرداند [١١]،او داغى بر روى او نهد.با مردمان مجاورت كند در سرايهاشان [١٢]و مصاحبت كند در سفرها و مشاركت در مالهاشان [١٣].مؤمن را از كافر بشناسد،و كافر را از مؤمن.اين را گويد:يا مؤمن!و آن را گويد:[يا] [١٤]كافر! حذيفة اليمان [١٥]روايت كرد از رسول-صلّى اللّه عليه و آله و سلّم-كه او گفت [١٦]:
[١] .آج،لب،آز:عبد اللّه بن عمير،آل:عبد اللّه عمير،مش:عبيد الله بن عمر،چاپ شعرانى(٤٢٢/٨)عبد اللّه بن عمر،كا:عبد اللّه عمر الليثى.
[٢] .آج،لب،آل:ابو سرجة الانصارى.
[٣] .كا+نوبت.
[٤] .مش+و.
[٥] .مش:بر،كا:برآن.
[٨] [٦] .آب،آز،مش،كا:بيرون.
[٧] .كا:يابند.
[٩] .آج،لب،آل،مش،كا:حجر الاسود.
[١٠] .درفشان/درخشان.
[١١] .كا:آورد.
[١٢] .آج،لب،آل،مش:سرايهايشان،كا:سراهاى ايشان.
[١٣] .آب،آز،مش:مالهايشان.
[١٤] .آط:ندارد،از آب،افزوده شد.
[١٥] .همۀ نسخه بدلها:حذيفة اليمانى.
[١٦] .مش،كا+كه.