روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥ - ترجمه
مورچه را بخواند،گفت:چگونه مورچگان را از ظلم من بترسانيدى،و من پيغامبرى عادلم؟مورچه گفت:يا رسول اللّه!من عذر تو بخواستم و بگفتم. وَ هُمْ لاٰ يَشْعُرُونَ ،و ايشان بىخبر باشند از شما.
أبو روق گفت:مورچه سليمان را گفت:من حطم نفس نخواستم حطم دل خواستم،ترسيدم كه دلهاى ايشان كوفته گردد و شكسته شود [١]،به نظر در ملك تو از تسبيحى كه ايشان را هست بازمانند.سليمان-عليه السّلام-گفت:«عظني»،پندى ده مرا.گفت:يا نبىالله !دانى تا چرا پدرت را داود خواندند؟گفت:نه.گفت:
لانه داوى جرحه فود [٢]،براى آنكه او دواى جراحت خود كرد مودود گشت،گفت:
دانى تا تو را چرا سليمان نام نهادند؟گفت [٣]:بگو.گفت:لانك سليم القلب،براى آنكه تو مردى سليم القلب [٤]سهل جانبى.گفت:دانى تا چرا باد را در فرمان تو كردند؟گفت:نه [٥].گفت:براى آن تا [٦]بدانى كه بناى ملك تو و ملك همۀ دنيا بر باد است،و آن را كه بنا بر باد باشد پايدار نباشد.
سليمان-عليه السّلام-از اين گفتار او بخنديد،و ذلك قوله: فَتَبَسَّمَ ضٰاحِكاً مِنْ قَوْلِهٰا وَ قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي ،گفت:بار خدايا![١٦٩-ر]مرا الهام ده،يعنى توفيق تا شكر نعمت تو كنم كه كردى بر من و پدر و مادر من،و عملى صالح كنم كه تو بپسندى،و به رحمت خود مرا در ميان بندگان صالح بر،يعنى مرا از ايشان كن به الطافى كه با من كنى كه من عند آن اختيار صلاح كنم تا از جملۀ صالحان باشم.
عبد اللّه عبّاس گفت:رسول-عليه السّلام-نهى كرد از كشتن چهار چيز:هدهد، و صرد،و نحل [٧]،و مورچه.
و گفتند:معرفت نمل سليمان را و احتراز فرمودند از حطم لشكر ايشان را بر سبيل معجز بود از سليمان.و گفتند:به الهامى بود از قبل خداى تعالى،چه از الهام مورچه
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا+و.
[٢] .آط،آب،آج،آل:قود،چاپ شعرانى(٣٨٩/٨):خود،تفسير قرطبى(١٧١/١٣):فؤاد.
[٣] .مش،كا+نه.
[٤] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا،مش:سليمدلى.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز كا+بگو.
[٦] .آط،آب،آز:آنكه تا تو.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+انگبين.