روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١١ - ترجمه
عهد كردم كه نيز يار مرد گناهكار نباشم.گفت [١]:براى آن گفت كه اگرچه مرد اسرائيلى بود كافر بود،و گفتند [٢]:براى آن گفت كه در خصومت كه با قبطى كرد متعدّى بود.
گفتند:عبد اللّه مسلم كس فرستاد به عطاء بن ابي رباح،گفت:من مىخواهم كه تا عطاى اهل بخارا [٣]به دست تو كنم كه تو مردى بهانصافى،تا حقّ هريك به واجب [٤]بدهى،و عبد اللّه مسلم امير خراسان بود،عطا استعفا خواست و تن در نداد.او را گفتند:تو را چه زيان بودى اگر تولّاى اين كار بكردى،چون تو چيزى بر نخواهى گرفتن [٥]،بر تو وبالى نباشد؟گفت:نخواهم كه يار ظالمان باشم در عمل ايشان.
عبد اللّه بن الوليد گفت عطاء بن ابى رباح را گفتم:مرا برادرى است بسيار عيال [٦]،و در ديوان به قلم چيزى نويسد [٧]و ازآنجا قوتى به دست آرد و كارى دگر نداند،و اگر آن كار نكند عيال او [٨]را تقصير باشد و وام بايد كردن [٩]او را،روا باشد؟ گفت:عامل كيست؟گفتم:خالد بن عبد اللّه القسرى [١٠]،گفت:روا نباشد معاونت [١١]ظالمان كردن در عمل ايشان،بايد تا دست بدارد ازآنكه خداى او را مستغنى بكند [١٢]خود.
و در خبر است كه:فرداى قيامت كه خلايق را در موقف سياست بدارند،منادى از قبل ربّ العزّة ندا كند كه:
اين الظّلمة و اعوان الظّلمة؟ كجااند ظالمان و اعوان ظالمان؟همه را جمع كنند،
حتّى من بري لهم قلما او لاق لهم دواة ،تا آنكس كه براى ايشان قلمى تراشيده باشد يا دواتى سياه كرده باشد،و همه را در دوزخ اندازند.
[١] .همۀ نسخه بدلها:گفتند.
[٢] .اساس:گفتم،بالاى كلمه با خطى متفاوت از متن«گفتند»نوشته شده،به قياس با نسخۀ آط و اتّفاق نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٣] .آج،لب،آل:بخار را.
[٤] .مش:يكى را به واجبى،كا:به واجبى.
[٥] .كا:برنگيرى.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:صاحب عيال.
[٧] .كا:حسابى نگه دارد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها بجز كا:ندارد.
[٩] .كا:گرفتن.
[١٠] .كا:القشيرى.
[١١] .مش+او يعنى معاونت.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها بجز كا:مستغنى گرداند.