روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٦ - ترجمه
عكرمه گفت:لقمان غلامى بود از آن دهقانى،و او را جز او غلامان [١]بودند.
ايشان را به باغ فرستادى تا ميوه آرند.ايشان [٢]ميوۀ نكوتر بخوردندى،و لقمان هيچ نخوردى.
او گفت:چرا ميوۀ بد مىآرى [٣]؟همانا آنچه نيك است [٤]آن مىخورى [٥]،و آنچه رد [٦]است پيش من مىآرى [٧]؟گفتند:لقمان مىخورد.
گفت [٨]:بفرماى تا پارهاى آب گرم آرند و ما را ده [٩]تا بازخوريم تا هركس آنچه خورده است [١٠]قى كند.همچنين كرد [١١]،از گلوى لقمان جز آب [١٢]تهى بر نيامد،و از گلوى ايشان آنچه خورده بودند [١٣].
و گفتند:اوّل چيزى كه از حكمت شنيدند از لقمان آن بود كه،خواجهاش در طهارت جاى شد،دير مقام كرد.چون بيرون آمد گفت [١٤]:سيّدى!دير مقام مكن آنجا كه جگر از آن رنجور شود،و ناسور آرد،و حرارت بر سر دهد.بفرمود تا اين كلمات بر در طهارت جايها نبشتند [١٥]،تا هركه در او شود بخواند و كار بندد.
عكرمه گفت:روزى خواجۀ او مست بود،با مقامران و مخاطران خود گرو بست كه آب بحيره بازخورد جمله،چون هشيار شد [١٦]بدانست كه بد گفته است،و در گرو بماند و مقمور شد.لقمان را بخواند و گفت:تو را براى كارهاى مشكل دارم،چه تدبير دانى اين را؟گفت:رها كن تا بيايند و مطالبه [١٧]كنند.آمدند و مطالبه كردند، لقمان گفت:او گرو بر آب بحيره بست آنچه اين ساعت در اوست،شما بروى [١٨]مادّۀ رودها از او بگردانى تا او باقى بازخورد.گفتند:ما نتوانيم مادّۀ [١٩]او بازبريدن.
[١] .مش+ديگر.
[٢] .آج،لب+را.
[٧] [٣] .آب،آج،لب،مش،كا:مىآريد.
[٤] .آط،آب،آج،لب،مش+از.
[٥] .آط:بخورى،آب:مىبخوريد،آج،لب،كا:مىخوريد.
[٦] .كذا در اساس،آط،آب،آج،لب،مش،كا:بد.
[٨] .آط،آب،آج،لب،مش:لقمان گفت.
[٩] .مش:بده.
[١٠] .آج،لب:خورده باشد.
[١١] .آج،لب:كردند.
[١٢] .آط،آب،آج،لب+گرم.
[١٣] .مش+بر آمد.
[١٤] .آط،آب،آج،لب،مش+يا.
[١٥] .آط،آب،لب،مش:بنوشتند،آج:بنويشتند.
[١٦] .آط،آب،آج،لب،مش:شدند.
[١٧] .لب:مطالبت.
[١٨] .آج،لب،مش+و.
[١٩] .آج،لب+از.