نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٥٧٢ - فصل چهاردهم جنايات و توابع آن
اگر شخصى خانه را به ديگرى امانت دهد، سپس با كندن نقب، اموال او را از خانهاش بربايد، دستش قطع نمىگردد.
- اگر ميهمان مال ميزبان را بدزدد دستش قطع نمىگردد حتى اگر مال دزدى شده پشت در بسته باشد يا بر آن قفل نهاده باشند.
- دست برده فرارى كه دزدى كرده باشد بريده نمىگردد ولى اگر فرارى نباشد حد اجرا مىشود.
- دست كفن دزد قطع نمىشود.
- اگر دست چپ نداشته باشد يا دست چپ او فاقد دو انگشت يا انگشت ابهام باشد، دست بريده نمىشود.
- اگر به سبب دزدى چيزى، دست قطع شد و سارق بار ديگر همان چيز را دزديد دست او بريده نمىشود خواه آن چيز را از صاحب نخست بدزد يا از ديگرى.
يك استثناء وجود دارد: اگر پنبهاى بدزد و دستش قطع گردد و آن پنبه بافته و به لباس تبديل شود و او بار ديگر جامه را سرقت كند، دستش بريده خواهد شد.
اگر شخصى دزدى كند و دست او قطع شود، در صورتى كه شىء مسروقه باقى باشد، باز گردانده مىشود و اگر از ميان رفته باشد، چيزى بر دزد نخواهد بود. اگر آهنى را سرقت كند و از آن ظرفى بسازد و دستش بريده گردد، ظرف باز نمىگردد زيرا مانند شىء جديد است. اگر جامهاى را ربود و رنگ سياه بر آن زد، جامه باز نمىگردد زيرا سياهى آن را چون شيئى نابود شده، گردانيده، اما اگر رنگ سرخ بر لباس زد، باز گرداندنش بر عهده اوست زيرا رنگ سرخ جامه را مستهلك نمىكند.
ابو حنيفه با آيه مخالفت كرده زيرا گفته است: من قطع دست و بدهكارى دزد را جمع نمىكنم و تنها يكى از آنها مجازات دزد است ولى آيه بدون هيچ قيدى قطع را بيان كرده است.
- هر گاه زن و شوهر، يكى از ديگرى، مالى را كه مورد حفاظت قرار گرفته،