نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٦٤ - روايات شگفت در دانش عمر
حميدى در جمع بين صحيحين در حديث ابو محذوره سمره بن مغيره ترتيب اذان را اين گونه آورده است: تكبير و اشهد ان لا اله الا اللَّه، اشهد ان محمّدا رسول اللَّه، حى على الصلاة، حى على الفلاح هر يك دو بار، اللَّه اكبر و لا اله الا اللَّه[١].
شافعى در كتاب «الأم» گفته است: جمله «الصلاة خير من النوم» مكروه است زيرا ابو محذورة آن را بيان نكرده است[٢].
[١]. همان.
[٢]. ابن رشد در كتاب خود« بدايه المجتهد»،( ج ١، ص ٨٣)، پس از بيان آراء در اذان و گزينش مطلوب خويش، مىگويد: در باره« الصلاة خير من النوم» كه مؤذن آن را در اذان صبح بر زبان مىآورد، اختلاف است.
جمهور و بيشتر دانشمندان بر آنند كه اين جمله بايد در نماز صبح گفته شود و برخى نظر دادهاند كه نبايد گفته شود زيرا جزء اذانى كه در سنت( پيامبر) بوده، نيست و شافعى از افرادى است كه چنين رايى دارند. علت اختلاف در اين باب آن است كه آيا جمله مذكور از زمان عمر رايج شده يا در روزگار پيامبر نيز بوده است؟» براى آگاهى بيشتر از اختلاف در اين مسأله به السيره الحلبيه، ج ٢، ص ٩٧ نگاه كنيد.
مالك در كتاب خود« الموطأ» ج ١، ص ٩٣، روايتى آورده است:« موذن به نزد عمر آمد تا اذان صبح بگويد و عمر را خفته ديد. به او خطاب كرد كه نماز بهتر از خواب است. عمر فرمان داد تا همين جمله را در اذان صبح قرار دهد.» زرقانى در باره اين روايت مىنويسد: حديث مذكور را« الدارقطنى» در سنن از طريق وكيع در كتابش، از العمرى، از نافع، از ابن عمر، از عمر، بيان كرده است.» نيز او مىگويد:« از سفيان، از محمّد بن عجلان، از نافع بن ابن عمر، از عمر نقل شده كه به موذن خود گفت: چون در اذان صبح به حى على الفلاح رسيدى بگو« الصلاة خير من النوم». همين روايت در كنز العمال از الدارقطنى، ابن ماجه و البيهقى از ابن عمر، نقل شده است. نيز همانند آن از ابن ابى شيبه از حديث هشام بن عروة.
همچنين در كنز العمال از عبد الرزاق از ابن جريح آمده است:« حسن بن مسلم مرا خبر داد كه مردى از طاوس پرسيد: الصلاة خير من النوم، چه زمانى گفته شد؟ او پاسخ داد: در روزگار پيامبر نبوده است» عمر به افزايش اذان صبح بسنده نكرد و از اذان و اقامه صبح،« حى على خير العمل» را كاست. قوشچى كه از متكلمان بزرگ اشعرى است، در اواخر مبحث امامت از شرح التجريد، ص ٤٠٨ مىنويسد:« عمر بر منبر رفت و گفت:
اى مردم سه چيز در زمان پيامبر بود كه من آنها را تحريم و بر انجامشان كيفر مىكنم: متعه زنان، متعه حج و حى على خير العمل» .... قوشچى پس از بديهى دانستن اين مطلب چنين عذر آورده كه مخالفت مجتهد با ديگرى در مسائل اجتهادى، بدعت نيست. اين پوزش خواهى قوشچى بواقع، ننگ نهادن بر عمر است زيرا او پيامبر و عمر را دو مجتهد فرض كرده كه عمر به مخالفت با پيامبر برخاسته؛ در حالى كه عمر صاحب رسالت نبوده يا فراتر از آن، خدا نبوده كه در برابر سخن پيامبر- سخنى كه جز از وحى نيست- در احكام اجتهاد كند. از چنين فرضى لازم مىآيد كه پروردگار يك مجتهد و عمر مجتهد ديگرى باشد كه شريعت خدا را تاييد يا نسخ كند.
دليل ديگرى كه نشان مىدهد، حى على خير العمل از اجزاى اذان بوده روايت كنز العمال، ج ٤، ص ٢٦٦، كتاب الصلاة، است كه از طبرانى نقل شده:« بلال در اذان صبح حى على خير العمل مىگفت».
كسانى كه سپس آمدند، اين شعار اسلامى را حذف كردند ولى حى على خير العمل، از بديهيات مذهب خاندان رسول خدا و شعار ايشان و شيعه ايشان است.
ابو الفرج اصفهانى در كتاب خود:« مقاتل الطالبين» در بيان ماجراى صاحب فخ مىگويد: شهيد فخ حسين بن على بن الحسن بن الحسن ابن امير المؤمنين، پس از ظهور در مدينه به روزگار موسى الهادى عباسى، به موذن فرمان داد« حى على خير العمل» را در اذان ندا دهد و او چنين كرد. حلبى در سيره خود، ج ٢، ص ٩٨، از ابن عمر و على بن الحسين ٧ نقل مىكند كه آنها حى على الفلاح و سپس حى على خير العمل را در اذان مىآوردند. نيز مىگويد: رافضيان( شيعه) پس از دو حى على ... حى على خير العمل را بيان مىكردند ولى در زمان سلجوقيان از اين كار منع شدند. اين روايات نشان مىدهد كه حذف جمله مذكور، جز بازيهاى سياسى در برابر اهل بيت پيامبر نبوده است و گر نه وجود آن در اذان و اقامه از امامان شيعه، جز متواترات آنها است.
در اين باره مىتوان به كتاب حديث ايشان« وسائل الشيعه الى احكام الشريعه» مراجعه كرد.