نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٩٦ - ٢ واجب موسع
امر محالى كه از رأى اشعريان لازم مىآيد اين است كه حكم امرى است مربوط به فعل و صفات آن، مثلا گفته مىشود: اين عمل واجب است يا حرام يا مباح؛ و كلام خدا به اعتقاد اشاعره صفتى قائم به ذات حق است و به رأى ما، كلام خدا عبارت از حروف و صداهايى است كه به اجسام قيام دارند و افعال، دخالتى در حلول آن حروف و اصوات در جسم ندارند.
٢. واجب موسّع
عقل و نقل هماهنگند كه چنين واجبى وقوع يافته و رخ داده است. نقل مانند گفتار خداوند: «از هنگام زوال خورشيد تا آنگاه كه تاريكى شب فرا مىرسد نماز را بر پاى دار.»[١] و عقل، به اين دليل كه واجب موسّع، ممكن است زيرا محال نيست كه خداوند فرصت گستردهاى را كه بيشتر از زمان مورد نياز انجام فعل است، براى بندهاى قرار دهد و عمل را در آن فرصت وسيع بر او واجب كند كه در هر يك از اجزاى آن- به ميل خويش- عمل را انجام دهد. سپس اگر فعل را در هيچ يك از اجزاء به جاى نياورد تا به آخرين جزء رسيد، زمان بر او تنگ مىگردد و واجب موسّع، مضيّق مىشود. اين امر نه تنها محال نيست بلكه در مانند نماز، واجب نيز هست زيرا نگه داشتن وقت نماز دشوار است و بنده نمىتواند نماز را در وقتى كه درست به اندازه نماز است و بيشتر از آن نيست، به جاى آورد و اين كار نسبت به او يا ديگران ممتنع است[٢].
[١]. اسراء: ٧٨.
[٢]. مراد آن است كه اگر وقت نماز را موسع ندانيم ناگزير بايد مضيّق باشد، در اين فرض، چه مقدار زمان را بايد در نظر گرفت؟ نماز افراد با يك ديگر متفاوت است و حتى يك شخص نيز از حيث طول زمان، نماز واحدى ندارد، پس ناگزير بايد وقت بگونهاى لحاظ شود كه همه مكلفين بتوانند واجب را به جاى آورند.( م).