نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٤٠ - باطل بودن كسب
چنين اقتضايى ندارد، استدلال باطل است.
پس آشكار شد كه استدلالهاى اشعريان در حق خداوند نيز قابل بيان است و اگر به لازمه دلايل خويش، پروردگار را مجبور مىدانند، مرتكب كفر صريح شدهاند زيرا تفاوت ميان اسلام و فلسفه، همين نكته است. حاصل آنكه، اگر اين قوم، دلايل خود را صحيح مىدانند، كافرند و اگر به ناتمامى آنها معترفند، برهانهايشان بىاعتبار است.
خردمند منصف بنگرد، آيا رواست از كسى پيروى كند كه چنين استدلالى را استوار مىداند حال آنكه دليل او مستلزم كفر است؟ چه عذرى دارند؟ اين قوم را چه فتاده كه در نمىيابند؟ اين برهان آنهاست كه به صراحت كفر از آن هويداست. گفتارهايشان را شنيديم كه هر فرومايگى و رذالتى را به خداى بزرگ نسبت مىداد. پيروان ايشان بپرهيزند! بنگرند از چه كسانى پيروى مىكنند؟ اگر پس از روشن شدن حق، همچنان تبعيت از اين گروه را بر خود صواب مىدانند، همين گمراهى ايشان را بسنده است و اگر به خرد بازمىگردند و پى افتادن هوس را وامىنهند، حق را بديده انصاف نگريستهاند و خدايشان جزاى نيكو دهاد.
باطل بودن كسب
ابو الحسن اشعرى و ياران او، چون هدف برهانهاى سهمگين گشتند و استدلالها و التزامهاى سخت بر آنها وارد آمد، به رأيى دست يازيدند كه به پندار خود، رهايىشان در آن بود و مكتب شگفت و ياوهاى آفريدند كه به سبب آن ضروريات را انكار كردند گرچه عادت اين جماعت چنين است. آنان فرضيه «كسب» را عنوان نمودند و بر اين شدند كه خداوند ايجادكننده فعل و بنده كسبكننده آن است[١].
اشعريان در پرسش از مفهوم كسب و نياز به آن، گرفتار اضطرابى سخت شدهاند.
[١]. الملل و النحل، ج ١، ص ٩٦ و ٩٧، شرح العقائد و حاشيه كستلى ص ١١٧، شرح تجريد ص ٢٧٧.