نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٧٩ - پژوهشى در باره عايشه در روزگار پيامبر و پس از او
شايسته امامت مىدانند؟ ولى پروردگار امير المؤمنين را از دروغ پيراسته كرده است.
وانگهى بخارى و مسلم آوردهاند كه سخن عمر به على ٧ و عباس در محضر مالك بن اوس، عثمان، عبد الرحمن بن عوف، زبير و سعد گفته شد و امير المؤمنين و عباس از نسبتى كه عمر داده بود، پوزش نخواستند و آن را انكار نكردند و هيچ يك از حاضران نيز از ابو بكر و عمر دفاع ننمودند.
پژوهشى در باره عايشه در روزگار پيامبر و پس از او.
حميدى در جمع بين صحيحين آورده است: «پيامبر بر آن شد كه جايگاهى از مسجد را از بنى نجار خريدارى كند و آنان موضع مذكور را به پيامبر بخشيدند و در آن بخش نخل و قبرهاى مشركان بود. پيامبر نخل را بركند و قبرها را ويران نمود.»[١] و خداوند فرموده است: «به خانههاى پيامبر داخل نشويد مگر آنكه شما را براى خوردن طعامى فرا خوانند.»[٢] آشكار است كه عايشه و پدر او خانهاى در مدينه نداشتند نيز هيچ اثر و نشانهاى از خانه براى اقوام او نيز وجود نداشت. عايشه حجرهاى را كه پيامبر براى سكونت در اختيار او نهاده بود، دعوى كرد و پدرش به خلاف رفتار با فاطمه ٣ آن حجره را در اختيار او نهاد[٣].
[١]. صحيح مسلم، ج ١، ص ١٩٥ و غاية المأمول، شرح التاج الجامع للاصول، ج ١، ص ٢٤٢ نويسنده گفته است، ابو داود و شيخان آن را روايت كردهاند.
[٢]. احزاب: ٥٣.
[٣]. پيشتر از كتب معتبر، اسنادى آورديم كه زنان پيامبر جز عايشه، از ابو بكر ميراث طلبيدند. عايشه به تنهايى، چنين نكرد و زنان ديگر را نيز نهى مىكرد. دعوى او پس از نهى و عمل ابو بكر در بخشيدن حجره به او، نشانگر تبانى عايشه و ابو بكر در اين مطلب است.
در دفاع از عايشه به سخن خداوند استدلال كردهاند كه«( شما همسران پيامبر) در خانههاى خود بمانيد.». اما استدلال مذكور باطل است زيرا خداوند در باره زنانى كه طلاق داده شدهاند مىفرمايد:« آنها را از خانههايشان بيرون نرانيد» و در موضعى ديگر« به خانههاى پيامبر داخل نشويد» پس اضافه خانهها به زنان، تنها به سبب سكونت ايشان در آن خانههاست نه آنكه صاحب خانه باشند. بخششش و تمليك خانه از سوى پيامبر نيز، بهيچ وجه نقل نشده و ابن ابى الحديد به اين مطلب تصريح كرده است( شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ١٨٨) بر اين اساس دعوى عايشه نسبت به خانه تنها بر سبيل مطالبه ارث بوده و اين امر خود دليل ساختگى بودن حديث پدرش است كه« ما پيامبران ارث نمىنهيم و آنچه بماند، صدقه است ... اگر اين حديث صحيح باشد، عايشه غاصب است زيرا سخن تنها در سكونت نيست بلكه شامل همه احكام مالكيت مىشود.
مانند آنكه عايشه پدر خود و دوست او را در حجره پيامبر دفن كرد در حالى كه پيامبر و مسلمانان به اين امر جواز نداده بودند، و اجازه نداد امام حسن مجتبى ٧ نزد جدش به خاك سپرده شود .. او سوار بر فاطر، ميان بنى اميه و بنى مروان حركت مىكرد( تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢١٤ و شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ١٨٨ و ١٨٩).
حتى اگر دعوى او در باب ارث را بپذيريم، تنها ٩/ ١ از ٨/ ١ ميراث به او مىرسيد و بقيه به دختر و همسران ديگر پيامبر تعلق داشت، پس تصرف عايشه در تمام آن حجره، غصب بود. ابن عباس كه اين نكته را دريافته بود، عايشه را سوار بر استر و در معيت بنى اميه و بنى مروان ديد و سرود:
خويش را آراستى و بر استر نشستى و اگر زنده بمانى بر فيل نيز خواهى نشست، تو مالك ٩/ ١ از ٨/ ١ بودى ولى تمام ما يملك را تصرف كردى.( دلائل الصدق، ج ٤، ص ١٣١). در حالى كه كارگران فاطمه ٣ به كار در فدك مشغول بودند.