نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٥ - سخنى با خواننده
سخنى با خواننده
كتاب، از آن مردى است كه به نامآورى بىنياز از يادآورى است.
جوشش، پاكدلى و بختيارى؛ اين است آنچه علّامه حلّى بود. جانى كه نبوغ بر آن تاخته بود و خلوص تافته؛ مردى به هر چيز تمام، بزرگ، سخت بزرگ و به ياد ماندنى.
كتابش، در صف آثارى كه همه خواندنىاند، سرافرازتر از ديگران مىنمايد.
اين برهان بسنده نيست كه خان مغول به خواندنش شيعه گشت و روزگار، دل انگيزىاش را در ننوشت تا اين روز، پس از هشتصد سال، هنوز در خور بهره يافتن است؟
گفتار مبسوطى كه در شناساندن كتاب و صاحب آن خواهد آمد، ما را از هر دو مهم بىنياز مىگرداند[١] اكنون سخنى نيست مگر آنچه نخواهند گفت.
«نهج الحق و كشف الصدق» گرچه به عنوان، در هشت باب است، اما به واقع مشتمل بر سه مقال است: كلام اشعرى، ابطال ناصبى و فقه شيعى و سنى. علّامه خود در آغاز، باز گفته كه به روزگارش، معظم خلق اشعريانند و چون اويى را نسزد كه در برابر ايشان خاموش بنشيند.
بدينسان، او كه بايدهاى زمانه به پيكارش برمىانگيخته است، با اشعريان و ناصبيان درآويخته است. در ميدانى فراخ، به تيغى كه دم آن از كار نياسوده، بر اشعريان كوفته است. چه انبوهى از برهانها و آيتها كه بر ايشان ريخته است! و آنگاه با سنيان، به طريقى
[١]. به ويژه كه از قلم دانشورى زبردست چون شادروان استاد رضا صدر تراويده باشد.