نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٤٥ - در باره اراده
ايشان مىگويد: (ظاهرا ايستاده قدرت نشستن ندارد.)[١]
قدرت براى تعلق به دو ضد صلاحيت دارد
همه خردمندان در اين امر همداستانند. تنها اشاعره مخالفت ورزيدهاند. آنان گمان بردهاند قدرت براى تعلق به دو ضد، صلاحيت ندارد[٢]. رأى اشعريان منافى مفهوم قدرت است. قادر كسى است كه هر گاه بخواهد، انجام دهد و هر گاه بخواهد ترك كند.
اگر فرض كنيم كه قدرت تنها به يكى از دو ضد تعلق مىگيرد و ضد ديگر مقدور نيست، پس (با اين تفسير) نمىتوان گفت: قادر كسى است كه اگر بخواهد فعلى را ترك كند، چنين خواهد كرد.
در باره اراده
اماميه و همه معتزليان بر آن شدهاند كه انسان و هر قادرى اعمال خود را، اراده مىكند زيرا اراده صفتى است كه لازمه آن تخصيص است. اراده، خود انگيزه (داعى) است.
اشاعره با اين مطلب مخالفت كردهاند و اراده را صفتى غير از انگيزه دانستهاند[٣]. اين
[١]. ابن سينا در فصل قوه و فعل و قدرت و عجز الهيات شفا مىگويد:« برخى از فيلسوفان يونان از جمله غاريقون پنداشتهاند كه قوه با فعل است و بر آن مقدم نيست. گروه ديگرى كه بسيار بعد از آنان آمدهاند نيز همين رأى را برگزيدهاند. كسى كه چنين نظرى دارد گويا مىگويد:« نشسته قدرت ايستادن ندارد يعنى ممكن نيست در نهاد او، تا گاهى كه نايستاده است، قيام( يا قدرت قيام) وجود داشته باشد. پس چگونه مىايستد؟
چوبى كه در جبلت آن نيست كه به شكل در، تراشيده شود، چگونه تراشيده مىشود، گوينده اين سخن، ناگزير، توان ديدن مكرر، در يك روز را ندارد پس در حقيقت نابينا است ...».
[٢]. فضل مىگويد:« يك قدرت به دو ضد تعلق نمىگيرد. اساس اين مطلب آن است كه نزد اشاعره قدرت با فعل است نه قبل از آن».
تفتازانى در شرح العقائد و كستلى در حاشيه خود، ص ١٢٣، نيز چنين گفتهاند.
[٣]. شرح التجريد ص ٢١٦ و كتابهاى ديگر كلامى و اصولى.