نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٥٧ - عصمت پيامبران
عصمت پيامبران
همه اماميه بر آنند كه پيامبران از گناهان بزرگ و كوچك و آنچه سبب خوارى است پيش و پس از پيامبرى، به عمد يا سهو، پيراستهاند.
اشعريان در اين حكم مخالفت ورزيدهاند و گناهان را بر پيامبران ممكن دانستهاند و برخى از ايشان كفر را نيز بر انبياء جايز شمردهاند، خواه قبل از پيامبرى باشد و خواه بعد از آن. همچنين فراموشى و خطا[١] را بر پيامبر روا دانستهاند و رسول خدا ٦ را
[١]. ابن ابى الحديد در شرح خود بر نهج البلاغه( ج ٢، ص ١٦٢)- به تلخيص- چنين مىگويد: گروهى از خوارج و ابن فورك از اشعريان بر آنند كه پيامبر شدن شخصى كه كافر بوده جايز است. برغوث متكلم از نجاريه معتقد است كه پيامبر پيش از بعثت به خدا ايمان نداشته است و سدى مىگويد: پيامبر چهل سال به آيين قوم خود( شرك) بود. برخى از كراميه گمان مىبرند كه ابراهيم ٧ گفت: اسلام آوردم و پيش از آن مسلمان نبود.
ابن حزم در كتاب خود، الفصل في الملل و الاهواء، ج ٤، ص ١ مىگويد:« جمعى مىپندارند كه پيامبران خدا با گناهان كوچك و بزرگ بر پروردگار عصيان مىورزند و تنها گناهى كه از آن پيراستهاند، دروغ در تبليغ رسالت است. اين سخن، رأى كراميه از مرجئه و ابو الطيب باقلانى از اشعريه و پيروان اوست. چنين گفتارى، همان كلام يهوديان و مسيحيان است ... ولى باقلانى، ما در كتاب ابو جعفر سيستانى قاضى موصل يافتيم كه اين گونه باور داشت: هر گناه كوچك يا بزرگى جز دروغ در تبليغ بر پيامبران رواست و جايز است كه به خداوند كافر شوند. اگر پيامبر از چيزى نهى كند و سپس آن را انجام دهد دليل نسخ نهى نيست زيرا ممكن است پيامبر آن را به سبب گناه و سركشى از امر خدا انجام داده باشد. ياران پيامبر اجازه ندارند او را سرزنش كنند و مىتواند بود كه در امّت محمّد از هنگام بعثت تا مرگ، كسى باشد كه از او والامقامتر و افضل است.» غزالى در بحث اعمال پيامبر از كتاب خود( المنخول في الاصول) آورده است: قاضى( باقلانى) بر آن است كه عصمت پيامبران از نظر عقل واجب نيست زيرا محال بودن عصيان نسبت به ايشان، ضرورت عقلى نيست و با معناى معجزه نيز تناقضى ندارد، زيرا آنچه از معجزه بدست مىآيد راستگويى پيامبر در اخبارى است كه از خدا مىدهد و به عمد يا سهو دروغى بر او راه نمىيابد و اين امر به معناى نفرت پيامبر از گناه و عصمت نيست. ما جايز مىدانيم كه خداوند كافرى را به نبوت و آگهى دادن از خدا برانگيزد و او را به معجزه تأييد كند. فرقه از ارقه از خوارج نيز بر همين باورند.( بنگريد به الملل و النحل، ج ١، ص ١٢٢).
ابو ريه در كتاب خود( اضواء على السنه المحمديه) ص ٤٢ از كتاب( نهايه المبتدئين) ابن حمدان نقل. مىكند كه پيامبران در آنچه از سوى خدا ابلاغ مىكنند، معصومند و در غير آن از خطا، فراموشى و گناهان كوچك مصون نيستند. ابن عقيل در( الارشاد) بيان مىكند: انبياء در اعمال معصوم نيستند بلكه در اداء و ابلاغ معصومند و در آنچه از سوى خداوند باز مىگويند دروغ بر آنها روا نيست.
اين مطالب مورد انكار دانشمندان شيعى است و جمله ايشان پيامآوران را معصوم و خطاناپذير مىدانند كه سهو و فراموشى بر آنها راه نمىيابد و به گناهان كبيره و صغيره دامن نمىآلايند. عصمت آنان حتّى در امور دنيايى نيز ثابت است.
رازى در( تفسير كبير) خود( ج ٣، ص ٧) مىگويد: خلق در اين باب بر سه گروهند: ١. انبياء از هنگام ولادت معصومند كه اين رأى رافضيان است ٢. در زمان بلوغ معصومند و پيش از نبوت مرتكب كفر و گناهان بزرگ نمىشوند، بسيارى از معتزليان بر اين نظرند. رأى سوم، ارتكاب كفر و كبيره را در زمان پيامبرى جايز نمىداند اما پيش از آن رو است. اين رأى كثيرى از همفكران ما( اشاعره) و رأى ابو الهذيل علاف و ابو على از معتزله است.
رازى در جزء ١٨، ص ٩ از تفسير خود مىگويد: نزد ما، عصمت تنها در هنگام پيامبرى معتبر و موجود است و پيش از آن وجود ندارد. ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ج ٢، ص ١٦٢ به سخن فخر رازى اشاره كرده است.