نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٥٨ - ديدن خداوند محال است
مىگيرد و اين امر در عدم شىء نيز مانند وجودش متحقق است.
شخصى به ادراكى كه از نظر عموميت مانند علم است همه موجودات را درك مىكند و در اين حال لازم مىآيد معدوم را هم ادراك كند، نيز آنچه را كه موجود خواهد شد يا موجود بوده است. او با هر يك از حواس خود مانند چشايى، بويايى، بساوايى و شنوايى، تمام اين امور را در مىيابد زيرا تفاوتى ميان ديدن مزهها و بوها و معدوم نيست و همان گونه كه ديدار معدوم را به ضرورت، محال مىدانيم، علم داريم كه رويت مزه و بو ناممكن است.
همچنين از قول اشاعره لازم مىآيد كه با وجود پرده و حاجبى بزرگ، پشهاى را ببينيم ولى ژنده پيل و كوه بلند را بدون مانع، مشاهده نكنيم زيرا معنى در مورد نخست حاصل گشته و در ديگرى فراهم نيامده است. نيز خود آن معنى بايد به سبب موجود بودن ديده شود.
نزد اشعريان هر موجودى مىتواند مرئى باشد و حاصل اين سخن، تسلسل است زيرا ديدن هر شىء بواسطه معنايى غير از معناى ديگر است. كدام خردمندى پيروى از كسى را بر خويش مىپسندند كه مزه، بو، گرما، سرما را ديدنى و صدا را لمس كردنى مىداند؟ آيا چنين انديشهاى جز سفسطه و انكار محسوسات است؟ سوفسطاييان در سفسطههاى خود هرگز به چنين پايگاهى نرسيده بودند.
ديدن خداوند محال است[١]
اشاعره در اين مبحث نيز سر از رأى هر فرزانهاى پيچيدهاند زيرا بر آن رفتهاند كه
[١]. اشعريان بر آنند كه خدا در آخرت با چشم سر ديده مىشود امّا او را مانند كراميه و مشبهه، جسم نمىدانند. آنها بر اثبات اين امر محال دلايل سستى آوردهاند كه در كتب كلامىشان مذكور است( مثلا در فصل رابع از مقصد خامس« مقاصد» با عنوان احوال واجب). علّامه در اين موضع اثبات كرده است كه نمىتوان خدا را غير جسم ولى مرئى دانست.( م).