نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٣٤ - داستان افتراء
اسيرم را نمىكشم تا نزد پيامبر آيم و ديگران نيز چنين كردند، تا به محضر پيامبر رسيديم و ماجرا باز گفتيم.
پيامبر ديه پرداخت و دست به دعا برداشت كه خدايا من از آنچه خالد كرد، به نزد تو بيزارى مىجويم و اين عمل را دو بار تكرار كرد[١].
اگر كردار خالد صواب بود، پيامبر از آن بيزارى نمىجست و خالدى كه در زمان پيامبر به او خيانت ورزيده است، پس از او چگونه خواهد بود؟ احمد بن حنبل در مسند خود از طريقههايى روايت كرده كه پيامبر ابو بكر را براى رسانيدن برائت به اهل مكه مأمور كرد. چون ابو بكر به ذى الحليفه رسيد، پيامبر على را فرا خواند و گفت: «ابو بكر را درياب و هر جا به او رسيدى آيات را از او بگير و خود بر اهل مكه بخوان.» امير المؤمنين فرمود: ابو بكر را در جحفه يافتم و نوشته آيات از او
[١]. التاج الجامع للاصول، ج ٤، ص ٤٤١، نويسنده گفته است كه بخارى، تاريخ الخميس، ج ٢، ص ٩٧، تاريخ الكامل، ج ٢، ص ١٧٣، السيره الحلبيه، ج ٣، ص ١٩٧، نيز اين مطلب را روايت كردهاند. در كتاب اخير آمده است:« سپس پيامبر ٦ على بن ابى طالب را طلبيد و فرمود: اى على، به نزد آن قوم شو و در كارشان بنگر و سنت جاهلى را زير پا افكن. على ٧ نزد ايشان رفت و با او مالى بود كه پيامبرش سپرده بود. به آنان به سبب هر خون و مالى كه هدر رفته بود، ديه پرداخت حتى اگر ظرف سگى از ميان رفته بود، آن را فرو نگذاشت. پس هيچ مال و خونى نماند جز آنكه على ٧ ديه آن را تسليم كرد و هنوز با او از آن مال مانده بود. چون از ديه بياسود، از آنها پرسيد آيا چيزى مانده است كه ديه آن را نپرداخته باشم؟ قوم پاسخ منفى دادند. امام فرمود:
من باقيمانده اين مال را براى احتياط انجام فرمان پيامبر به شما مىبخشم. سپس نزد پيامبر آمد و گزارش داد.
رسول خدا ٦ فرمود: نيكو كردى، آفرين بر تو باد. آنگاه رو به قبله ايستاد و دستها به آخرين حد برافراشت و سه بار مكرر كرد:« خدايا به پيشگاه تو از آنچه خالد كرد بيزارى جويم.» شيخ صدوق در امالى، ص ١٧٢، از ابو جعفر باقر ٧ روايت كرده است: ... چون على ٧ نزد پيامبر آمد رسول خدا پرسيد: اى على، بگو چه كردى؟ امام فرمود: اى فرستاده خدا، براى هر خون و جنينى ديه پرداختم و براى هر مال، مالى. از فزونى آنچه نزدم مانده بود، براى ظرف سگان و چوب شبان پرداختم و باز فزون آمد.
هراس زنان و ترس كودكان را مالى بخشيدم و فزون آمد. هر مالى برجا مانده بود، جمله بديشان بخشيدم تا از تو خرسند شوند. مصطفى ٦ فرمود: بخشيدى تا از من خرسند شوند؟ خدا از تو خشنود باد. تو مرا چون هارونى به موسى جز آنكه پس از من پيام آورى نيست.