نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٨٥ - خرافه بودن جبر
او سخن مىگفتم. (امّا او را شايسته ديدار و سخن گفتن نمىدانم.)[١] اين حديث نيز بيانگر استحقاق عايشه براى مطرود شدن و هجران است.
همچنين در مأخذ مذكور از نافع، از ابن عمر روايت است كه پيامبر خطبه خواند و به سراى عايشه اشارت كرد كه فتنه اينجاست. و سه بار تكرار كرد: از جايى كه شاخ شيطان نمايان مىشود[٢].
و به روايتى ديگر: پيامبر از خانه عايشه بيرون شد و فرمود: سر كفر از اين منزل است، از جايى كه شاخ شيطان آشكار مىشود[٣].
خرافه بودن جبر
آيا خردمند نبايد به ديده انصاف بنگرد و تقليد را وانهد؟ پيروى از هوس را ترك كند و دنيا دوستى را فرو گذارد؟ بايد دانست كه رهايى از خداوند است و او از انسان در برابر كم و زياد اعمالش بازخواست خواهد كرد، پس چگونه از كنار اعتقادات آدمى مىگذرد و او را بيهوده رها مىسازد؟
آيا خردمند مىپندارد كه خداوند گناهان را مقدر ساخته و در ترك آنها راهى نيست؟ اين انديشه تنها نفس آدمى را در سخن آسوده مىنهد نه در عمل؛ صدور فعل از انسان، جز براى كسى كه با حق دشمنى و عناد دارد يا خرد او سخت ناتوان و بيمار است، قابل انكار نيست. اگر مطلب به راستى اين گونه باشد، خداوند پيامبران را براى خود فرستاده و كتب آسمانى را بر خويش نازل كرده است. بدين گونه هر وعده و وعيدى كه بيان داشته بود به خود او باز مىگردد زيرا اگر فاعلى جز خداوند نيست پس نمىتوان
[١]. احمد روايت را در مسند خود آورده و فضل به آن اقرار و از آن چشمپوشى كرده است.
[٢]. كتاب الجهاد، باب ما جاء في بيوت ازواج النبى ٦، ج ٤، ص ٩٨ و التاج الجامع للاصول، ج ٥، ص ٣١٠، نويسنده گفته است كه شيخان و ترمذى آن را روايت كردهاند.
[٣]. التاج الجامع للاصول، ج ٥، ص ٣١١ و به دعوى نويسنده مسلم نيز حديث را آورده است.