نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٤٤ - قدرت پيشتر از فعل است
و خداوند به صراحت چنين تكليفى را نفى كرده است:
«خدا هيچ كس را تكليف بيش از توان نفرموده است.»[١] عقل نيز به شرحى كه گذشت بر اين مطلب گواهى مىدهد.
اگر اشاعره بگويند كافر در حال كفر مكلف نيست، مخالفت با اجماع لازم مىآيد زيرا خداوند كافر را به ايمان امر فرموده است حتّى نزد اشاعره امر و نهى از ازل وجود داشته پس چگونه كافر مكلف نيست؟
ايراد ديگر اينكه لازمه سخن اشعريان بىنيازى از قدرت است، زيرا نياز به قدرت براى خارج ساختن فعل از عدم به وجود است و اين مطلب تنها در حال عدم فعل ممكن است زيرا در حالت وجود، فعل واجب است و نيازى به قدرت ندارد.
وانگهى ايشان كه هيچ قدرتى را مؤثر در فعل نمىدانند و همه چيز را به خدا نسبت مىدهند چرا بر خلاف مذهب خود در باره قدرت بحث مىكنند؟ پژوهش آنها در اين باب، مداخله در چيزى است كه به آنان ربطى ندارد.
محذور ديگر رأى اشعريان، حدوث قدرت خدا يا قدم جهان است زيرا قدرت مقارن فعل است و در اين حال يكى از دو محال رخ مىنمايد كه نه قدرت خدا حادث است و نه عالم قديم. نيز قدم مخالف قدرت است زيرا قدرت تنها به ايجاد معدوم تعلق مىگيرد و اگر فعل قديم باشد نمىتوان آن را به فاعل و قادر اسناد داد.
از شگفتانگيزترين امور، كنكاش اشاعره در باب قدرت انسان و احكام آن است با آنكه به رأى آنها جز قدرت خداوند هيچ مؤثرى وجود ندارد. اگر قدرت مؤثر نيست در انتساب فعل چه تفاوتى ميان قدرت و رنگ و چيزهاى ديگر وجود دارد؟ هيچ يك از آنها مؤثر نيستند و نقش اعدادى نيز براى تأثير ندارند. ابو على سينا در مقام ابطال سخن
[١]. بقره: ٢٨٦، وسع چيزى است كه در توان انسان باشد و تكليف جز كمتر از طاقت نخواهد بود.