نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٧٦ - فاطمه و غصب فدك
خرسند نيستى كه والامقامترين بانوى مؤمنان و زنان اين امت باشى؟»[١] ثعلبى در تفسير آيه «او را مريم نام نهادم»[٢] مىنويسد: پيامبر ٦ فرمود: «هر كه فاطمه را بيازارد يا او را به خشم آورد، پدرش را آزرده و خشمگين ساخته است.»[٣] خداوند مىفرمايد: «هر آينه كسانى را كه خدا و پيامبرش را آزار مىدهند، خدا در دنيا و آخرت لعنت كرده و بر ايشان عذابى خواركننده مهيا كرده است.»[٤] با اين آيات و روايات، اهل سنت خود گواهى مىدهند كه ابو بكر فاطمه ٣ را به خشم آورد و آزرد و فاطمه ٣ او را تا هنگام مرگ، مغضوب خود ساخت. اگر اين احاديث به نزد سنيان باطل است بايد به دروغ بودن آنها شهادت دهند، يا قرآن را دروغزن بدانند و يا كردار حرام را به ابو بكر منسوب سازند؛ با آنكه عمر چنين مطلبى را از على و عباس نقل كرده است.
بخارى و مسلم در كتب صحيح خود آوردهاند: «عمر به عباس و على گفت:
چون پيامبر در گذشت، ابو بكر گفت: من ولى رسول خدا هستم. تو آمده بودى كه
[١]. مستدرك الحاكم، ج ٣، ص ١٥٦، صحيح مسلم، ج ٤، ص ١٢٦، التاج الجامع للاصول ج ٣، ص ٣٥٤، نويسنده گفته است: مسلم، ترمذى و بخارى آن را روايت كردهاند، مسند احمد، ج ٦، ص ٢٨٢، اسد الغابه، ج ٥، ص ٥٢٢ و خصائص النسايى، ص ٣٤.
[٢]. آل عمران: ٣٦.
[٣]. پيامبر به فاطمه فرمود:« خداوند به خشم تو خشمگين و به خرسنديت، خوشنود مىشود» مستدرك الحاكم، ج ٣، ص ١٥٣، اسد الغابه، ج ٥، ص ٥٢٢، الاصابه، ج ٥، ص ٣٧٨، تهذيب التهذيب، ج ١٢، ص ٤٤١، ذخائر العقبى، ص ٣٩، ميزان الاعتدال، ج ٢، ص ٧٢،( طبع سعادت، سال ١٣٢٥)، كنز العمال، ج ٦، ص ٢١٩ و ج ٧، ص ١١١ اين روايت نشان مىدهد كه حضرت فاطمه جز به سبب خشم يا خرسندى حق، خشمگين يا خشنود نمىشد، حتى اگر امر مباحى در ميان مىبود و ايشان اظهار خوشنودى يا خشم مىكردند لا جرم وجهى در كار بود كه آن امر مباح را به زمره مستحب يا مكروه داخل مىكرد. غضب يا رضاى آن حضرت، هرگز رنگ خودپرستى و نفسانى نداشت و معناى عصمت جز اين نيست كه خداوند فرمود:« همانا اللَّه اراده كرده كه پليدى را از شما اهل بيت دور كند و شما را براستى پاكيزه گرداند.».
[٤]. احزاب: ٥٧.