نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٥٤ - روايات شگفت در دانش عمر
خلافت ابو بكر و آغاز حكمرانى عمر.»[١] سپس حميدى در جمع بين صحيحين در مسند ابو هريره از مجموعه مورد پذيرش همگان، از عبد الرحمن بن عبد البارى نقل كرده است: «شبى از رمضان با عمر به مسجد رفتيم، مردم پراكنده بودند، يكى به تنهايى براى خود نماز مىخواند و ديگرى نماز مىگذارد و گروهى به نماز او اقتدا كرده بودند. عمر گفت: اگر اينان را به يك امام گرد آورم، نيكوترست. سپس ابى بن كعب را به امامت نماز ايشان گمارد.» راوى مىگويد: «پس از آن، شبى ديگر بيرون رفتيم در حالى كه مردم به امام عمر اقتدا كرده بودند. عمر گفت: اين عمل بدعت است، اما بدعت خوبى است. و نمازى كه مردم به سبب خفتن، آن را بجا نمىآورند بهتر از نمازى است كه براى آن برمىخيزند.
مقصود عمر آخر شب بود و مردم اول شب بر مىخواستند.»[٢] اگر به ديده خرد و انصاف بنگريم، آيا بر كسى رواست كه بدعتى پديد آورد و آن را نيكو شمارد؟ حميدى در جمع بين صحيحين در مسند جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت كرده كه پيامبر فرمود: هر بدعتى گمراهى است[٣]؛ اكنون عمر مىگويد: بدعت است و نيكوست
[١]. التاج الجامع للاصول، ج ٢، ص ٦٣، نويسنده گفته است كه راويان پنجگانه حديث را بيان كردهاند، مصابيح السنه، ج ١، ص ٩٤ و صحيح مسلم، ج ١، ص ٢٩٢.
[٢]. التاج، ج ٢، ص ٦٥، به گفته نويسنده، بخارى نيز روايت را آورده است.
عبارت پيچيده است و اصل آن:« و التى ينامون عنها افضل من التى يقومون، يريد آخر الليل و كان الناس يقومون اوله».
مراد آن است كه نماز آخر شب را- كه سنت مصطفوى است- كسانى به جاى مىآورند كه در هنگام نماز اول شب- كه بدعت عمر بود- خفتهاند و خفتگان از شب زندهداران بىبصيرتى كه بدعت عمر را گردن نهاده بودند، افضلند و اين، اعتراف خود عمر بوده است. پناه بر حق از ضلالت و حماقت.( م).
[٣]. مصابيح البغوى، ج ١، ص ١١ و ١٤، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٣، ص ١٨٧، مستدرك الحاكم، ج ١، ص ٩٧.