نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٣٠ - ادامه استدلالهاى عقلى در ابطال جبر
و هر حادثى نيازمند محدث است. مقدمه دوم (كبرى) از مقايسه اعمال ما نتيجه گرفته شده زيرا افعال ما محدثند و براى ايجاد شدن به ما نيازمندند. بر اين اساس اگر نياز افعال به ما و آفرينندگى ما نسبت به آنها انكار شود، نمىتوان دليلى براى نياز حوادث ديگر به محدث داشت پس برهان ناتمام خواهد ماند[١].
مطلب ديگر اينكه اگر خداوند آفريننده همه زشتيها باشد آشكار كردن معجزه به دست دروغزنان بر او ممتنع نخواهد بود بدين گونه نمىتوان پيامبر را از مدعى كاذب پيامبرى تميز داد.
نيز اگر جايز باشد كه خداوند زشتيها را خلق كند جايز است كه پروردگار در سخنان خود دروغگو باشد پس نمىتوان به وعد و وعيد او و خبرهايش از جهان آخرت و احوال امتهاى پيشين اعتماد كرد وانگهى اگر او خالق زشتيها باشد ممكن است به زشتى نيز دعوت كند و از خوبيها باز دارد پس نمىتوان اعتمادى به شرايع داشت.
و سرانجام اينكه اگر خداوند كفر و گمراهى را در قلب بندگان مىآفريند و آن را براى بندگان زينت مىدهد و به سنت استدراج خويش بندگان را عذاب مىكند، جايز است كه در اسلام كفر وجود داشته باشد و آن را خداوند آراسته باشد و برخى از مذاهب مخالف اسلام بر حق باشند. بر اين اساس نمىتوان در بطلان عقايد ايشان دليلى برانگيخت.
[١]. توضيح سخن علّامه اين است كه به نظر اشاعره دليل بر وجود خداوند، حدوث است، پس اثبات حق وابسته به اين قياس مىباشد: جهان حادث است و هر حادثى نيازمند پديد آورنده است. دليل كبراى قياس( مقدمه دوم) نياز اعمال ما به ماست و ديگر امور حادث با قياس به اعمال ما( كه حادثند) به حدوث، محكوم مىگردند. اشاعره نياز افعال به ما را نفى مىكنند زيرا ما را پديد آورنده آنها نمىدانند و در حوادث ديگر نيز دليلى بر نياز به آفريننده وجود ندارد، بدينسان راه اثبات صانع و پروردگار بسته مىشود.
بنگريد به: دلايل الصدق، ج ١، ص ٢٩٧.