نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٧٥ - پاكدامنى والدين پيامبران
و اولو الامر خويش فرمان بريد.»[١]، «براى شما ... شخص رسول اللَّه الگوى پسنديدهاى است.»[٢] و «از من پيروى كنيد.»[٣] واجب است. اما اين وجوب نيز به اجماع باطل است و گر نه وجوب و حرمت گرد مىآيند.
پاكدامنى والدين پيامبران[٤]
اماميه بر آنند كه پيامبر بايد از پستى پدران و آلودگى مادران و از صفتهاى زشت
[١]. نساء: ٥٩.
[٢]. احزاب: ٢١.
[٣]. آل عمران: ٣١ و طه: ٩٠.
[٤]. پاكدامنى پدران و مادران پيامبر از اصول اساسى و مسلمات اماميه است و اين امر به پيروى از امامان معصوم شيعه مىباشد. خداوند مىفرمايد:« و نماز خواندنت را با ديگر نمازگزاران مىبيند.» شعراء، ٢١٩ ابن بابويه به سند خود از جابر بن عبد اللَّه بن انصارى روايت كرده است:« از پيامبر پرسيدم هنگامى كه آدم در بهشت بود تو كجا بودى؟ فرمود من در صلب و نسل او بودم و چون به زمين فرود آمد در صلبش بودم.
در صلب نوح به كشتى درآمدم و در پشت ابراهيم به آتش افكنده شدم. هرگز پدر و مادرم به زنا گرد نيامدند و پيوسته خدايم از پشتهاى پاك به رحمهاى مطهر در آورد و راهنمايم بود تا از من به پيامبرى و اسلام عهد و پيمان گرفت.
از ابو ذر- آمرزش خدا بر او باد- روايت است:« از پيامبر شنيدم كه مىفرمود: من و على بن ابى طالب از يك نوريم. دو هزار سال پيش از آنكه خداوند آدم را بيافريند پروردگار را نزد عرش تسبيح مىگفتيم. چون خداوند آدم را آفريد آن نور را در صلب او قرار داد و او در حالى ساكن بهشت شد كه ما در صلبش بوديم. نوح به سفينه درآمد و ما در نسلش بوديم. در سلاله ابراهيم به آتش افكنده شديم و پيوسته خدايمان از پشتهاى پاك به رحمهاى مطهر درآورد تا زمان عبد المطلب رسيد و ما دوباره شديم، من در صلب عبد اللَّه قرار يافتم و على در صلب ابو طالب.« بنگريد به تفسير البرهان، ج ٢، ص ١٩٢.» على بن ابراهيم مىگويد محمّد بن وليد از محمّد بن فرات از ابو جعفر ٧ حديث كرده كه حضرتش فرمود:« مراد از كسى كه تو را آنگاه كه به پا مىخواستى و نماز خواندنت را در ميان سجدهكنندگان مىديد» در پشت و نسل پيامبران است.( تفسير قمى ص ٤٧٤ و نور الثقلين، ج ٤، ص ٦٩ و بحار، ج ١٥، ص ٣).
از ابو جارود روايت است كه از ابو جعفر ٧ در باره« دگرگونيت در ميان سجدهكنندگان» پرسيدم فرمود: خداوند دگرگونى و انتقال پيامبر از پشت پيامبرى به پشت پيامبر ديگر را مىديد تا او را از صلب پدرش خارج ساخت بىآنكه از آدم تا ولادت زنايى باشد و جز نكاح نبود.( همان) طبرسى مىگويد: گفته شده معناى آيه اين است كه در نسل يكتاپرستان از پيامبرى به پيامبرى انتقال يافتى تا خدايت به پيامبرى برآورد. اين مطلب از ابن عباس در روايت عطا و عكرمه كه از ابو جعفر و ابو عبد اللَّه- درود بر هر دو- نقل كردهاند، مىباشد.( تفسير مجمع البيان، ج ٧، ص ٢٠٧).
پيشتر، سخن امير المؤمنين على ٧ در باب پيامبران از نهج البلاغه گذشت.
سيوطى در كتاب خود( الخصائص الكبرى، ج ١، ص ٣٧، ط حيدرآباد دكن) فصلى را در اين باره گشوده كه در آن از ابن سعيد، ابن عساكر از ابن العباس روايت آورده است:« پيامبر فرمود: من از آدم به نكاح زاده شدم بدون آنكه زنايى در ميان باشد.» طبرانى از ابن عباس روايت كرده است:« پيامبر فرمود: من از زناى جاهليت در ميان هيچ يك از پدرانم زاده نشدهام و جز از نكاحى، چون نكاح اسلام به دنيا نيامدهام.» ابن سعد و ابن عساكر از عايشه نقل كردهاند كه گفت:« پيامبر فرمود: من از نكاح بدون زنا متولد شدهام.» ابن سعد و ابن ابى شيبه در مصنف از محمّد بن على بن الحسين حديث كردهاند:« پيامبر فرمود: من تنها از همسرى و ازدواج زاده شدم نه از زنا؛ از روزگار آدم( تا هنگام تولد) ننگ زناى جاهليت بر من نيامد و جز از پاكى و پاكدامنان بر نيامدم.» ابو نعيم به طريقههايى از ابن عباس نقل كرده:« رسول خدا ٦ فرمود: پدر و مادر من هرگز به زنا گرد نيامدهاند. پيوسته خدايم از پشتهاى پاك به رحمهاى مطهر درآورد در حالى كه آراسته و پيراسته بودم و هرگز دو راه پديدار نشد جز آنكه در بهترين آنها بودم.» بزار طبرانى و ابو نعيم از طريقه عكرمه از ابن عباس روايت كردهاند كه در باره آيه« و نماز خواندنت در سجدهكنندگان» گفت:« پيامبر پيوسته در پشت پيامبران دگرگون مىشد تا از مادر به دنيا آمد.»( نيز بنگريد به كنز العمال ج ٦ از متقى هندى طبع حيدرآباد دكن و الطبقات الكبرى، ج ١، ص ٣١، محمّد بن سعد، كاتب). واقدى، طبع ليدن.
عارفى گفته است:« چون خداوند فرشتگان را به سجده بر آدم فرمان داد، مسجود راستين خود حق بود و آدم بسان قبلهاى كه مقصود بزرگتر از سجده بر نور محمّديش بود. فروغ محمّدى در پيشانى آدم جاى داشت و هنگامى كه حواء به شيث آبستن گشت نور به او انتقال يافت. چون شيث زاده شد آن نور در پيشانىاش عيان آمد و او وصى آدم بر فرزندانش بود. آدم او را وصيت كرده بود كه آن نور جز در زنان پاكدامن. ننهد و پيوسته اين وصيت از نسلى به نسلى انجام يافت تا نور به جد پيامبر عبد المطلب و سپس به فرزندش عبد اللَّه و همسر عبد اللَّه آمنه رسيد. اين گونه خدايش نسب او را از زناى جاهليت دور داشت ...»( سيره زينى دحلان مفتى مكه در حاشيه السيره الحلبيه ج ١، ص ٨) نويسنده، در صفحه ٣٣ همان كتاب مىگويد: در احاديث بسيارى بيان شده كه پيامبر ٦ فرمود:« من پيوسته از پشتهاى پاك به رحمهاى پاك درمىآمدم. و در روايتى خداوند همواره مرا از صلبهاى نيكو به رحمهاى مطهر در مىآورد ...» گفتار پيامبر:« از پشتهاى پاك به رحمهاى مطهر» دليل است كه پدران و مادران او از آدم و حواء پيراسته از كفر بودند زيرا كافر را به پاكى توصيف نمىكنند.
او در صفحه ٥٩ پس از نقل روايت مىگويد: كافر به طهارت وصف نمىشود و اين دليل پيراستگى پدران و مادران پيامبر از كفر است.
در صفحه ٦٢ مىنويسد: فخر رازى در تفسيرش آورده است: پدران پيامبر بر دين حنيف ابراهيم بودند همان گونه كه زيد بن عمرو بن نفيل و همانندان او چنين بودهاند. بلكه پدران و مادران همه پيامبران به سبب بزرگداشت مقام نبوت، با ايمان بودهاند. آذر پدر ابراهيم نبود و عموى او بود. دليل طهارت اجداد پيامبر آيه« و گرديدن تو در ميان سجدهكنندگان» است. خود پيامبر نيز فرمود:« پيوسته از پشتهاى پاك به رحمهاى مطهر در آمدم» در حالى كه خداوند فرموده« مشركان نجس و ناپاكند»( توبه، ٢٨) پس اجداد پيامبر نبايد مشرك باشند.
واژه پدر گاهى بر عمو گفته مىشود همچنان كه فرزندان يعقوب به او گفتند:« ما خداى تو و خداى پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحق را پرستش مىكنيم.»( بقره، ١٣٣) آنها اسماعيل را پدر يعقوب ناميدند در حالى كه عموى او بود.( نيز بنگريد به التفسير الكبير فخر رازى، ج ٢٤، ص ١٧٥) زينى دحلان افزوده است:« بزرگان اهل تحقيق سخن رازى را پذيرفتهاند، از جمله علّامه سنوسى و تلمسانى حاشيهنويس شفا، كه گفتهاند: هيچ يك از پدران و مادران پيامبر مشرك نبودهاند و جملگى مسلم بودهاند زيرا حضرتش همواره از صلبهاى مطهر به رحمهاى پاك منتقل مىشد و اين وصف جز با ايمان به خدا سازگار نيست.»( پس آنچه تاريخ نويسان بيان كردهاند از سر بىآزرمى و بىادبى است) جلال الدين سيوطى سخن فخر رازى را با دليلهاى فراوان تأييد كرده است و در اين باب رسالههايى نگاشته است، خدايش پاداش نيكو دهد و كوشايىاش را پاس نهد ... حافظ بن ناصر- رحمت حق بر او- سروده است: احمد نورى خيرهكننده بود كه در پيشانى سجدهكنندگان مىدرخشيد و در ايشان از نسلى به نسل منتقل مىگشت تا برترين پيامبران برآمد.
ماوردى در كتاب اعلام النبوة گفته است: اگر بر حال دودمان و نسب پيامبر آگهى يابى در مىيابى كه نسل او پدران بزرگوارى بودهاند كه در ميانشان فرومايهاى پديد نيامده بلكه جملگى سروران و رهبران قوم خود. گرديدهاند. نژادگى و تبار پاكيزه از شرطهاى پيامبرى است.
( السيرة الحلبيه ج ١، ص ٢٨، در حاشيه آن و السيرة النبويه زينى دحلان، ج ١، ص ١٢.).