نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ١٠٦ - افعال خداوند غايتمند است
و فاقد اثر، نه طبابت را فايدهاى است و نه نجوم[١] را. همه چيز عبث است. دور باد اين نسبت از خداوند.
د) از رأى ايشان مصيبت بزرگى بر خودشان وارد مىآيد و آن باطل نمودن نبوت همه پيامبران و بىاعتمادى به راستگويى آنان بلكه اعتماد به دروغگو بودن آنهاست. زيرا پيامبرى و نبوت با دو مقدمه اثبات مىشود. نخست اينكه خداوند معجزه را براى تصديق مدعى نبوت بيافريند و دوم آنكه هر كس مورد تصديق خداوند باشد، راستگو باشد. با ترديد در هر يك از دو مقدمه دليل نبوت، تمام نيست. مثلا اگر خداوند معجزه را براى تصديق پيامبر خلق نكند، اعجاز بر راستى مدعى دلالت نمىكند زيرا تفاوتى ميان پيامبر و ديگرى نيست و چون نسبت پيامبر و ديگران با معجزه، نسبتى يكسان است هر كس مىتواند معجزه را تصديقكننده خود بداند.
نيز اگر پروردگار معجزه را به قصد تصديق، خلق نكند بندگان را به راه نادانى كشانده است زيرا خود به فريب مردم كمر بسته است. اگر كسى ادعا كند كه فرستاده پادشاه است و پياپى به شاه خطاب كند كه اگر من فرستاده تو هستم عملى غير عادى انجام بده مثلا انگشترى از انگشت بيرون كن و سلطان پى در پى چنين كند، همه حاضران يقين مىكنند كه او رسول سلطان است. پيامبر نيز همين گونه است. هنگامى كه مىگويد خداوند براى تصديق من عملى انجام مىدهد كه مردم توانايى انجام آن را ندارند و همزمان با دعوى او، اين عمل به وقوع مىپيوندد، هر خردمندى يقين مىكند كه او راستگوست. اگر معجزه براى تصديق او نباشد خداوند مردم را به راه نادانى كشيده است و اين عمل بر خداوند زشت است و پروردگار چنين نخواهد كرد.
[١]. پروردگار آورده است:« اوست خدايى كه ستارگان را پديد آورد تا به آنها در تاريكيهاى خشكى و دريا، راه خويش را بيابيد.» انعام، ٩٧ و« اوست كه خورشيد را فروغ بخشيد و ماه را منور ساخت و برايش منازلى معين كرد تا از شمار سالها و حساب آگاه شويد. همه اينها را جز به حق نيافريد و آيات را براى مردمى كه مىدانند به تفصيل بيان مىكند.» يونس، ٥.