نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٤٨ - ٢ علم
و ابن نباته مىگويد: «از كلام امير المؤمنين هزار خطبه را حفظ كردم و سپس ذهنم جوشيد و جوشيد.»[١] متكلمان نيز چهار گروه معتزله، اشاعره، شيعه و خوارجند. انتساب شيعه به على ٧ آشكار است. دانشمندان خوارج نيز به على ٧ بازمىگردند، اما معتزله به واصل بن عطاء انتساب دارند و او شاگرد ابو هاشم عبد اللَّه بوده و ابو هاشم نيز از درس پدرش محمّد بن حنفيه، فرزند و شاگرد على ٧ سود جسته است.
اشاعره نيز شاگردان ابو الحسن اشعرى بودهاند و اشعرى شاگرد ابو على جبايى از بزرگان معتزله است[٢]. صوفيان و ارباب سلوك نيز به جملگى فرقه خود را به امير المؤمنين استناد مىدهند[٣].
جوانمردان و عياران نيز پيرو كسى هستند كه جبرئيل در جنگ بدر در بارهاش ندا داده است كه جز ذو الفقار شمشيرى نيست و جز على جوانمردى[٤].
پيامبر فرمود: «من جوانمرد، فرزند جوانمرد و برادر جوانمردم.»[٥] جوانمردى پيامبر آشكار است كه او سيد و سرور عرب بود. فتوت پدر او نيز از آن روست كه خداوند در حق ابراهيم فرمود: «شنيدهايم جوانمردى در باره بتان ما سخن مىگويد.»[٦] جوانمردى برادر پيامبر نيز از گفته جبرئيل در حق على دانسته مىشود.
[١]. شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٦ و ج ٢، ص ٩٩ و ١٢٨.
[٢]. همان.
[٣]. همان.
[٤]. پارهاى از مآخذ حديث بيان شد و مطلب را تنها با خصومت و گردنكشى مىتوان انكار كرد.
[٥]. به روايت سيد عبد اللَّه شبر در مصابيح الانوار، ج ٢، ص ٢٩٥، تفسير او از معانى الاخبار از امام صادق ٧ و پيامبر ٦ روايت كرده است.
[٦]. انبياء: ٦٠.
بازگشت اين گروهها به امير مؤمنان جز اين معنايى ندارد كه امام بنيانگذار اين دانشها و طريقه استدلال در آنها. بود، زيرا آن حضرت نور الهى و چراغ علم مصطفوى به شمار مىرفت. اين انتساب به آن معنا نيست كه امير مؤمنان با آن گروهها در همه چيز موافقت داشته است. او در بسيارى از اصول بنيادين و احكامى كه آنان به رأى خود و قياسهاى خويش بافته بودند، مخالف بود. همان گونه كه اهل هر شريعتى خود را به پيامبر آن دين مىبندند ولى در ميان آنها بدعتها و گمراهيهايى است كه پيامآوران خدا از آنها بيزارند، اين گروهها نيز به حسب دعوى خود به امير المؤمنين منسوب مىشدند. مثلا صوفيان در مسلمان بودن خود را به پيامبر و در علم طريقت به امير مؤمنان منسوب مىكنند با آنكه حضرات از انديشههاى باطل و كردارهاى زشت آنان بيزارند.