نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٨٤ - ب خطاهايى كه سنيان از عمر بن خطاب نقل كردهاند
با اين سخن غوغا برخاست و پيامبر از گفتار عمر اندوهگين گشت. خاندان رسول خدا گفتند: اين هياهو در محضر پيامبر روا نيست. آنگاه اختلاف پديد آمد.
برخى گفتند: آنچه را كه پيامبر مىخواهد مهيا كنيد و گروهى ديگر مانع شدند.
پيامبر به آنان عتاب كرد كه از نزد او بيرون شوند. اين واقعه در صحيح مسلم ذكر شده است.
آيا سزاوار است كه با يك مرد عامى اين گونه ابلهانه رفتار كنند، چه رسد به سيد پيامبران ٦؟ ٢. عمر بيعت ابو بكر را بر مردم اجبارى ساخت و با آنان به نزاع برخاست و حرمت خانه اهل بيت پيامبر را كه خداوند دوستى ايشان را واجب ساخته بود و پيامبر بارها بر اين نكته تأكيد كرده بود، در هم شكست. حسن و حسين كه عمر آهنگ سوختن آنها را
______________________________
به
پاكى پيامبر در آيه «تطهير» را نشنيده بود كه رسول خويش را از هر آلودگى در روان
بلند مرتبهاش پيراسته است؟ يا شنيده بود و به خاطر داشت اما آرايش دنيا او را
فريفت؟ چگونه به پيامبر چنين جسارت كرد؟
و چگونه وصيت فرستاده حق را كه ضامن سعادت ابدى امت بود، هذيان خواند؟ اما هنگامى كه ابو بكر او را در حالت اغماء و بيهوشى جانشين خود ساخت، كاملا سكوت كرد؟! روايت كردهاند كه ابو بكر به عثمان فرمان داد بنويسد: اما بعد، سپس از هوش رفت و عثمان چنين نوشت: اما بعد، عمر بن خطاب را بر شما خليفه كردم، از او بشنويد و فرمان بريد. اين روايت متواتر است و سنيان در اثبات خلافت عمر به آن استناد مىكنند.
چگونه عمر مىگفت: «كتاب خدا ما را بسنده است» در حالى كه او و ابو بكر معناى كلمه «أبّ» در قرآن (و فاكهة و ابا، عبس، ٣١) را نمىدانستند؟ چگونه قرآن را تفسير مىكردند و راهبر مردم مىشدند؟
ابراهيم تميمى گفته است: از ابو بكر معناى «أبّ» را پرسيدند و گفت: كدام آسمان بر من سايه افكند و كدام زمينم بر پشت گيرد اگر در باره كتاب خدا با ناآگاهى سخن گويم؟
از انس نقل شده است كه عمر بر منبر خواند: «فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا» تا «و ابا» آنگاه گفت: تمام جملات را فهميدم اما «أبّ» چيست؟ سپس عصاى خود را افكند و گفت: به خدا اين تكلف است، اى عمر چه شود اگر ندانى «أبّ» چيست؟! دو روايت را حافظان حديث ذكر كردهاند. (تفسير آلوسى، ج ٢٨، ص ٤٧، تفسير الخازن ج ٤، ص ٣٨٠، الدر المنثور، ج ٦، ص ٣١٧).