نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٧٨ - نفى صفات زائد بر ذات
ديگر آن كه كلام نفسانى نزد اشاعره غير از حروف و صداهاست و براى آنها راهى وجود ندارد كه اثبات كنند خداوند در حرفها و صداها راستگوست![١]
نفى صفات زائد بر ذات
هيچ چيز با خداوند در قدم شريك نيست. عقل و نقل همگامند كه قدم، ويژه خداست و در ازل جز او كسى نبوده است زيرا هر چه جز اوست، ممكن است و حادث.
خداوند فرموده: «او اول و آخر است.»[٢] اشاعره براى خداوند هشت معناى قديم (قدرت، علم، حيات و ...) اثبات كردهاند[٣] و آنها را علل صفات دانستهاند. با چنين فرضى محالات و اشكالهايى بر آنها وارد مىآيد:
الف) باور داشتن به قديمى جز خداوند. فخر الدين رازى مىگويد: «مسيحيان كافر شدند زيرا سه قديم فرض كردند و همفكران ما (اشعريان) نه قديم فرض نمودند.»[٤] ب) خداوند براى عالم بودن نيازمند معنايى به نام علم است كه اگر آن معنا نباشد او نيز عالم نيست عين همين اشكال در قدرت و صفات ديگر نيز وارد مىشود. خداوند توانگر و بىنياز است زيرا هر نيازمند به غير خود، ممكن است.
ج) بىنهايت معانى قائم به ذات خدا وجود خواهد داشت زيرا علم به يك چيز متفاوت با علم به ديگرى است و شرط علم مطابقت با واقع است و ممكن نيست يك چيز با اشيايى كه در ذات مخالف هستند، مطابق باشد. معلومات نيز بىپايان هستند پس علوم نيز بايد بىپايان باشند نه اينكه فقط يك بار بىپايان باشند بلكه به دفعات نامتناهى بىپايان هستند؛ به اين اعتبار كه هر علمى در هر مرتبهاى فرض شود
[١]. الابانه في اصول الديانه، ابو الحسن اشعرى و الملل و النحل، ج ١، ص ٩٦.
[٢]. حديد: ٣.
[٣]. ملل و نحل، ج ١، ص ٩٥.
[٤]. التفسير الكبير، ج ١، ص ١٣٢ و بنگريد به: شرح عقايد، حاشيه كستلى، ص ٦٦، ٧٧.