نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٤٠ - داستان افتراء
روايت شده كه امام شنيد برخى از مردم مىگويند: چرا على با ابو بكر و عمر و عثمان نبرد نكرد و به آهنگ طلحه و زبير، جنگجويان بيرون شد؟ امام فرمان نماز جماعت داد و پس از گرد آمدن مردم فرمود: ( (به من رسيده است كه گروهى مىگويند چرا على با ابو بكر و عمر و عثمان نجنگيد ولى با طلحه و زبير و عايشه نبرد كرد؟ من از ماجراى هفت پيامبر براى خويش الگو گرفتم. از نوح كه به خداوند عرض كرد: «من مغلوب شدهام، انتقام بكش.»[١] اگر مىگوييد نوح مغلوب نبود قرآن را تكذيب كردهايد و اگر او را مغلوب مىدانيد پس براى من نيز آن عذر برقرار است.
از ابراهيم خليل الرحمن كه فرمود: «از شما و آن چيزهايى كه به جاى خداى يكتا مىخوانيد كناره مىگيرم.»[٢] اگر گمان داريد كه او بىتنفر از آنها كناره جست، كفر ورزيدهايد و اگر مىگوييد از ايشان نفرتانگيز مىديد و عزلت گزيد؛ اين عذر مرا كه وصيم بيشتر است.
پسر خاله ابراهيم، لوط كه به قومش گفت: «كاش در برابر شما قدرتى مىداشتم.»[٣] اگر باور داريد كه او نيرويى نداشت و كناره گرفت پس اين براى من نيز وجود داشت.
يوسف كه گفت: «اى پروردگار من، براى من زندان دوست داشتنىتر است از آنچه مرا بدان مىخوانند.»[٤] اگر باور داريد كه او را به گناهى كه خشم خدا را برمىافروزد فرا خواندند و او زندان را برگزيد، پس من نيز در كار خود چنين بودم.
و موسى بن عمران كه گفت: «و چون از شما ترسيدم گريختم ولى پروردگار من به من نبوت داد و مرا در شمار پيامبران در آورد.»[٥] اگر برآنند كه او از هراس گريخت پس اين
[١]. قمر: ١٠.
[٢]. مريم: ٤٨.
[٣]. هود: ٨٠.
[٤]. يوسف: ٣٣.
[٥]. شعراء: ٢١.