نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٦٦ - ٢ همسر و فرزندان امير مؤمنان
صاحب كتاب «الطلب و غاية السؤال» كه مردى حنبلى است به اسناد خود از ابن عباس روايت كرده است: «نزد پيامبر بودم و او بر زانوى راست خود حسين و بر زانوى چپ پسرش ابراهيم را جاى داده بود و گاهى اين و گاه آن را مىبوسيد. ناگاه جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: اى محمّد خدايت سلام مىرساند و مىگويد: هر دو فرزند را برايت قرار ندادم يكى را فديه ديگرى كن. پيامبر به پسرش ابراهيم نگاه كرد و گريست و به حسين نگريست و گريست؛ سپس گفت: مادر ابراهيم كنيز است اگر ابراهيم بميرد جز من كسى اندوهگين نمىشود ولى مادر حسين فاطمه است و پدرش پسر عموى من؛ گوشت و خون او گوشت و خون من است و اگر بميرد دخترم، پسر عمويم و خودم اندوهگين مىشويم و من غم را براى خود برمىگزينم و آن را به غم ايشان ترجيح مىدهم. اى جبرئيل، ابراهيم را بگير. پيامبر ابراهيم را فداى حسين ساخت.
ابن عباس مىگويد: ابراهيم پس از سه روز مرد. پيامبر هر گاه حسين به سويش مىآمد، او را مىبوسيد و بر سينه مىچسباند و دهانش را مىمكيد و مىفرمود: پسرم را قربانى حسين كردم.»[١] در تفسير گفتار خداوند بزرگ «نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين»[٢] در صحيح مسلم آمده است كه او گفت: «هنگامى كه حسين كشته شد، آسمان بر او گريه كرد و گريه آن سرخىاش بود.»[٣] در مسند احمد بن حنبل است، هر كه در شهادت حسين بگريد يا قطره اشكى بريزد خداوند در بهشتش جاى دهد[٤].
[١]. خطيب بغدادى نيز اين روايت را در تاريخ خود( ج ٢، ص ٢٠٤) آورده است.
[٢]. دخان: ٢٩.
[٣]. نور الابصار شبلنجى، ص ١٣٣، الدر المنثور سيوطى، ج ٦، ص ٣١، ينابيع المودة قندوزى، ص ٣٥٧.
[٤]. طبرى در ذخاير العقبى، ص ١٩، اين روايت را بيان كرده و گفته: احمد در مناقب حديث را آورده است؛ مرقاة المفاتيح على بن سلطان القارى، ص ٦٠٤، فضايل الخمسه، ج ٣، ص ٣٢٢.