نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٢٠ - د مطاعن معاويه
معاويه از مؤلفة قلوبهم بود و در طول زمان بعثت پيامبر، همواره مشرك. او وحى را دروغ مىدانست و شريعت را مسخره مىكرد. در فتح بر پيامبر طعن مىزد و به پدرش صخر بن حرب- در نكوهش او به پذيرش اسلام- نوشت: «آيا به دين محمّد درآمدى و آبروى ما ريختى تا مردم بگويند پسر هند از عبادت عزى چشم پوشيد؟» فتح در ماه رمضان سال هشتم هجرى رخ داد و تا آن هنگام معاويه مشرك بود.
او از پيامبر به مكه گريخت زيرا رسول خدا خون وى را هدر دانسته بود. معاويه پناهگاهى نيافت و به عباس پناه برد و به شفاعت وى از سوى پيامبر بخشيده شد. او در شمار پانزده تنى بود كه نامههاى پيامبر را مىنوشتند.
٦. عبد اللَّه بن عمر روايت كرده كه[١] به محضر پيامبر در آمدم و شنيدم كه مىفرمود: هم اكنون مردى خواهد آمد كه به سنت من نمىميرد. ناگاه معاويه در آمد[٢].
٧. روزى پيامبر خطبه مىخواند، معاويه در حالى كه دست پسرش يزيد را گرفته بود بيرون رفت و خطبه پيامبر را نشنيد. پيامبر فرمود: خداوند پيشوا و پيرو را لعنت كند.
اين امت از دست معاويه ... چه روزگارى خواهند داشت[٣].
٨. معاويه به امير المؤمنين دشنام مىگفت،[٤] با آنكه آيات فراوانى در ستايش على نازل
[١]. شرح نهج البلاغه، ج ٢، ص ١٠٢ و ٢٠٣، ج ٣، ص ٤٣١، ج ٤، ص ١٩٢ و ٢٣٣ و ٢٣٤، تهذيب التهذيب، ج ٥، ص ١١٠، ميزان الاعتدال، الاستيعاب در حاشيه الاصابه، ج ٣، ص ٣٩٥، اسد الغابه، ج ٤، ص ٣٨٥.
[٢]. كتاب صفين نصر بن مزاحم، ص ٢٤٧ و تاريخ الطبرى، ج ١١، ص ٣٥٧.
[٣]. روايت را زمخشرى در ربيع الابرار آورده است: نيز در احقاق الحق طبع قديم، آمده؛ اما ممكن است گفته شود كه آن روز هنوز يزيد بدنيا نيامده بود. بر اين اساس شايد مقصود روايت اين باشد كه معاويه ابو سفيان را راه مىبرد و يزيد پسر ابو سفيان با آنان حركت مىكرد و پيامبر ايشان را ديد و چنين گفت.
ظاهرا نشيمنگاه معاويه از حد متعارف بزرگتر بوده است و پيامبر واژهاى مناسب اين معنا بكار بردند!( م).
[٤]. اسد الغابه، ج ١، ص ١٣٤، الاصابه، ج ١، ص ٧٧، الكامل ابن اثير، ج ٣، ص ٢٠٣ و ٢٠٧، تاريخ الخلفاء، ص ١٩٠، العقد الفريد، ج ٢، ص ١٤٤، الصواعق المحرقه، ص ٣٣.