نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٦٢ - روايات شگفت در دانش عمر
كه شش ماهه زاده بود. على ٧ گفتار خداى را به او تذكر داد «و مدت حمل تا از شير باز گرفتنش سى ماه است.»[١] و «مادرانى كه مىخواهند شير دادن را به فرزندان خود كامل سازند، دو سال تمام شيرشان بدهند.»[٢] عمر دستور سنگسار كردن را پس گرفت.»[٣] اين حديث، اقدام عمر براى كشتن نفس محترم و انجام گناهى را كه موجب قذف است نشان مىدهد.
احمد بن حنبل در مسند خود روايت كرده كه عمر بن خطاب آهنگ سنگسار كردن زن ديوانهاى را كرد. على ٧ به او فرمود: نبايد چنين كنى. آيا نشنيدى كه پيامبر ٦ فرمود: «تكليف از سه تن برداشته شده: خفته تا بيدار گردد، ديوانه تا هشيار و كودك تا محتلم» عمر از تصميم خود بازگشت[٤].
ابن حنبل از سعيد بن مسيب نقل كرده كه عمر در مشكلى كه ابو الحسن على ٧ حاضر نباشد به خدا پناه مىبرد[٥].
حميدى در جمع بين صحيحين روايت كرده كه عمر حد شرابخوار را نمىدانست.
روايت كردهاند كه او سنت پيامبر ٦ را در اين باب تغيير داد[٦]. در همان كتاب است
[١]. احقاف: ١٥.
[٢]. بقره: ٢٣٣.
[٣]. كنز العمال، ج ٣، ص ٩٦ از برخى حافظان و ص ٢٢٨، از گروهى از بزرگان اهل حديث، الدر المنثور، ج ١، ص ٢٨٨، ذخائر العقبى، ص ٨٢، الرياض النضره، ج ٤، ص ١٩٤، الاستيعاب حاشيه الاصابه، ج ٣، ص ٣٩، عمر گفت: اگر على نبود عمر هلاك مىشد.
[٤]. مستدرك الحاكم، ج ٢، ص ٥٩ و ج ٤، ص ٢٢٧، ذخائر العقبى طبرى، ص ٨١، در حاشيه شرح العزيز بر الجامع الصغير، ج ٢، ص ٤١٧، مصباح الظلام دمياطى، ج ٢، ص ٥٦، تذكره الخواص، ص ٥٧، به نقل از الغدير، ج ٦، ص ١٠٢، آمده است كه عمر گفت: اگر على نبود عمر هلاك مىشد.
[٥]. اسد الغابه، ج ٤، ص ٢٢، الاصابه، ج ٢، ص ٥٠٩، الاستيعاب، ج ٣، ص ٣٩، ذخائر العقبى ص ٨٢، الرياض النضره، ج ٢، ص ١٩٧.
[٦]. مستدرك الحاكم، ج ٤، ص ٣٧٥، كنز العمال، ج ٣، ص ١٠١، موطأ مالك، ص ١٨٦، در كتاب الاشربه و البخارى در كتاب الحدود.