نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٤٩ - روايات شگفت در دانش عمر
مگوييد، كه اعمالتان ناچيز شود و آگاه نشويد.»[١] خداوند اين عمل را نابودكننده عمل صالح دانسته و فرمود: «آنهايى كه از آن سوى حجرهها ندايت مىدهند بيشتر بىخردانند. اگر صبر مىكردند تا تو خود بيرون مىآمدى و نزد آنان مىرفتى بر ايشان بهتر بود و خدا آمرزنده و مهربان است.»[٢] در جمع بين صحيحين حميدى در مسند عبد اللَّه بن عمر بن الخطاب روايت شده است كه چون عبد اللَّه بن ابى بن سلول در گذشت، پسرش عبد اللَّه نزد پيامبر آمد و تقاضا كرد كه رسول خدا بر او نماز گزارد. پيامبر براى نماز برخاست. عمر نيز بپا خواست و لباس او را گرفت كه اى پيامبر، آيا در حالى كه خدايت ترا از نمازگزاردن بر او منع كرده چنين مىكنى؟
پيامبر فرمود: خداوند به من خبر داده كه «مىخواهى براى ايشان آمرزش بخواه مىخواهى آمرزش نخواه، اگر هفتاد بار هم بر ايشان آمرزش بخواهى خدايشان نخواهد آمرزيد.[٣].» من از هفتاد بار بيشتر استغفار خواهم كرد. عمر گفت: او منافق بود. رسول خدا پاسخى نداد و به نماز ايستاد.»[٤] اين عمل عمر نپذيرفتن و رد كردن پيامبر بود.
در جمع بين صحيحين در مسند عايشه آمده است: عايشه گفت: «زنان پيامبر شبها
[١]. حجرات: ٢.
[٢]. حجرات: ٤.
در روايات زيادى آمده كه شأن نزول اين آيات، ابو بكر و عمر بودهاند، از جمله: صحيح بخارى، ج ٦، ص ١٧١، الدر المنثور سيوطى، ج ٦، ص ٨٤، التاج الجامع للاصول، ج ٤، ص ٢٣٩، نويسنده اين كتاب دعوى كرده كه بخارى، ترمذى، نسفى در تفسير خود در حاشيه تفسير الخازن، ج ٤، ص ١٧٦ و آلوسى در تفسير خويش، ج ٢٦، ص ١٢٣ اين روايات را آوردهاند.
[٣]. توبه: ٨٠.
[٤]. صحيح البخارى، ج ٢، ص ٩٢ و ١١٥، در باب ما يكره من الصلاة على المنافقين و باب الكفن في القميص من ابواب الجنائز و ج ٦، ص ٨٥.