نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٣١ - داستان افتراء
گشود و جماعتى از ساكنانش را به قتل آورد، ابو سفيان بن الحارث بن هاشم نزد او آمد و گفت: «اى پيامبر خدا قريش از ميان رفت و پس از اين جز نامى از آن نخواهد بود.» پيامبر فرمود: «هر كه به سراى ابو سفيان درآيد يا سلاح افكند يا در خانه خود را ببندد ايمن است.» برخى از انصار گفتند: «پيامبر به خاك و عشيره خود رغبت و رأفت ورزيده است.»[١] (در روايت ديگر به عشيره و زادگاه خويش) خردمند داورى كند كه آيا چنين گفتارى از انصار پسنديده است؟ حميدى در جمع بين صحيحين در مسند عايشه از مجموعه متفق عليه آورده است كه پيامبر به عايشه گفت: «اگر قوم تو به جاهليت (يا به روايتى به كفر يا شرك) نزديك نبودند و از دگرگونى ايمان آنها نمىترسيدم، فرمان مىدادم كعبه را ويران كنند و آنچه را در آن است بيرون مىريختم. آن را با خاك يكسان مىساختم و برايش در شرقى و غربى قرار مىدادم و به اساس ابراهيم مىرسيدم.»[٢] بنگريد كه اهل سنت در احاديث بين صحيح خود چه مىگويند؟ پيامبر از قوم عايشه كه از بزرگان مهاجران و اصحاب بودند در ويران كردن كعبه براى اصلاح آن پروا داشت. پس رفتار چنين قومى بعد از درگذشت پيامبر در حق اهل بيتش كه پدران و نزديكان آنها را كشته بودند چگونه بود؟ حميدى در جمع بين الصحيحين در مسند عايشه، در حديث يازدهم از افراد مسلم از عبد اللَّه بن عمرو بن العاص آورده است: «پيامبر فرمود: هنگامى كه گنجينههاى ايران و روم بر شما گشوده شد چگونه خواهيد بود؟ عبد الرحمن بن عوف گفت: همان گونه كه خدا فرمان داده است. پيامبر فرمود: بگونهاى ديگر خواهيد بود. (بر سر دنيا) از هم پيشى مىگيريد، حسد مىورزيد و قطع رابطه مىكنيد و دشمنى مىنماييد. (و در روايتى)
[١]. التاج الجامع للاصول ج ٤ ص ٤٣٩ و صحيح مسلم ج ٣ ص ١٦٠.
[٢]. مسند احمد، ج ٦، ص ١٧٦، ١٧٨، ١٨٠، ٢٣٩.