نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٣٢ - داستان افتراء
سپس به سراى مهاجران در مىآييد و برخى را بر بعضى ديگر تحميل خواهيد كرد.»[١] اين سخن پيامبر سرزنش اصحاب است.
در جمع بين صحيحين در مسند مسيب بن حزن بن ابو وهب از افراد بخارى آمده است: «سعيد بن مسيب روايت كرده است كه جد او حزن نزد پيامبر آمد و ايشان نامش را پرسيدند. گفت: نامم حزن است. پيامبر فرمود: تو سهل هستى. مرد پاسخ داد: من نامى را كه پدرم برايم برگزيده تغيير نمىدهم.
مسيب مىگويد: پس از آن، پيوسته سختى در خاندان ما باقى ماند.»[٢] اين مخالفت آشكار از سوى يك صحابى پيامبر در چيزى است كه زيانى براى او نداشته بلكه سودمند نيز بوده است، پس چگونه اصحاب پيامبر پس از او در چيزى كه به سودشان بود با او مخالفت نكنند؟ حميدى در جمع بين صحيحين از مسند ابو هريره از متفق عليه آورده است. پيامبر فرمود: «سوگند به كسى كه جانم در دست اوست بر آن شدم كه فرمان دهم هيزم آورند، آنگاه اذان گويند و مردى را به امامت نماز برگمارم و سراى كسانى را كه به نماز حاضر نمىشوند بسوزانم. سوگند به آنكه زندگيم در كف اوست اگر هر يك از (اصحاب) بداند كه گوشت چرب و نان گندمى خواهد داشت براى نماز عشاء حاضر مىشود.» اين روايت، سرزنش پيامبر نسبت به گروهى از اصحاب اوست كه به نماز وى حاضر نمىشدند[٣].
حميدى در جمع بين صحيحين در مسند حذيفه بن يمان از زيد بن زيد نقل كرده
[١]. سنن ابن ماجه، ج ٢، ص ١٣٢٤، حديث ٣٩٩٦.
[٢]. الاصابه، ج ١، ص ٣٢٥، الاستيعاب در حاشيه الاصابه، ص ٣٨٦، التاج الجامع للاصول، ج ٥، ص ٢٧٥، نويسنده گفته است كه بخارى، احمد و ابو داود نيز اين مطلب را روايت كردهاند.
[٣]. اين روايت در منتخب كنز العمال، ج ٣، ص ٣٤٢، در حاشيه مسند و در التاج الجامع للاصول، ج ١، ص ٢٤٩، به اندك تفاوتى آمده است. نويسنده دعوى كرده كه راويان پنجگانه آن را ذكر كردهاند.