نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٥٧ - ادراك به سبب معنى نيست
مىداند كه مزه، بو، گرما و آنچه مورد لمس قرار مىگيرد و صدا، تنها با چشيدن، بوييدن، بساويدن و شنيدن درك مىشوند نه با ديدن. به همين سبب نابينا اين اعراض را در مىيابد. اگر چنين عرضهايى قابل رويت بودند، نابينايان آنها را درك نمىكردند. به هر روى در صحت اين مطلب ترديدى نيست و هر كه در آنها شك كند، سوفسطايى است.
از شگفتانگيزترين چيزها اين است كه اشاعره نديدن كوه بلندى را كه مانعى براى ديدن آن نيست ممكن مىدانند ولى عرضهايى را كه به چشم نمىآيد، ديدنى مىدانند.
آيا چنين انديشهاى جز نادانى گوينده آن مفهومى دارد؟
ادراك به سبب معنى نيست[١]
اشاعره در اين موضع نيز با عاقلان مخالفت كردهاند و اين رأى عجيب و ناشناخته را برگزيدهاند كه بواسطه آن ضروريات انكار مىشوند. جمله خردمندان برآنند كه صفت ادراك از شخص زنده و تندرست پديد مىآيد ولى اشعريان گفتهاند كه ادراك تنها به سبب معنايى كه در مدرك حاصل مىشود، تحقق مىيابد. اگر اين معنا در مدرك فراهم آمد، حتّى اگر هيچ شرطى موجود نباشد، ادراك پديدار مىگردد و اگر آن معنا حاصل نبود ادراك تحقق نمىيابد[٢] گرچه همه شرايط موجود باشد. با اين رأى، اشاعره ادراك معدومات را جايز مىدانند زيرا ادراك به چيزى كه در نهاد خويش مرئى است تعلق
[١]. هر گاه به امورى چون، عالم و قادر بنگريم، به دقت عقلى سه چيز در آنها خواهيم ديد: ذات پذيرنده علم و قدرت، خود علم و قدرت و چيزى مانند عالم و قادر( نسبت ميان ذات و صفت). علم و قدرت مبادى عالم و قادر هستند يعنى عالم و قادر از آنها انتزاع مىشوند و بر ذات حمل مىگردند. اكنون آيا اين مبادى امور موجودى هستند كه در عين وابستگى به ذات، با آن مغايرند( زائد بر ذاتند) يا امر به گونه ديگرى است؟
اشاعره علم و قدرت و مانند آنها را موجوداتى قائم به ذات و مغاير با آن مىدانند و اين مبادى را معنى مىنامند. پس معنى به نزد اشعرى تقريبا همان عرض است.( م).
[٢]. شرح عقايد و حاشيه كستلى، ص ١٠٨، التفسير الكبير، ج ١٣، ص ١٣٠ و تفسير نسفى در حاشيه تفسير خازن، ج ٢، ص ٤٣.