نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٧٠ - خداوند جسم نيست
سبب اين امر (جسم دانستن خدا) بىتميزى و نادانى ايشان به نقضهايى است كه بر رأى آنها وارد مىآيد و ناديده انگاشتن ضرورتهايى كه گفتارشان را باطل مىسازد.
ضرورت گواه است كه هر جسم، پيوسته با حركت يا سكون است و در علم كلام اثبات شده كه حركت و سكون حادث هستند و ضرورى مىنمايد كه آنچه حادث از آن جدايى نپذيرد، خود نيز حادث است. پس حدوث خداوند لازم مىآيد. اين حكم بديهى است كه هر پديدآمدهاى (محدث) نيازمند پديد آورندهاى است. پس واجب الوجود نيازمند مؤثر خواهد بود و ممكن خواهد گشت در حالى كه وجوب آن فرض شده بود. بدينسان لازمه سخن ايشان خلف است.
بيشتر اين جماعت در انديشه باطل خود زيادهروى نيز كردهاند. برخى گفتهاند، دست در دست نهادن (مصافحه) براى خداوند جايز است و اهل اخلاص در دنيا[١] با او دست در آغوش (معانقه) مىكنند.
داود[٢] گفته است: «مرا از (قول) به شرمگاه و ريش (براى حق) معاف كنيد و جز آن هر چه خواهيد بپرسيد. نيز گفته است كه خداى او جسمى است داراى گوشت، اندامها و اعضاء. او چندان بر توفان نوح گريست كه چشمانش آماس كرد و چون ديدگانش
[١]. محمّد بن عبد الكريم شهرستانى اين قول را از پارهاى از دانشمندان اهل سنت در كتاب الملل و النحل، ج ١، ص ١٠٥ نقل كرده است.
[٢]. داود جوارب از دانشمندان اهل سنت. شهرستانى در الملل و النحل، ج ١، ص ١٠٥ از او ياد كرده است.