نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٦٦ - روايات شگفت در دانش عمر
پدرم (عمر) پاسخ گفت: ولى من، به آن كه زندگيم در كف اوست سوگند مىخورم كه دوست داشتم كارهايم پس از پيامبر، به من بازمىگشت (و با اعمال خوبم موازنه مىشد) و با تساوى آنها، نجات مىيافتم.»[١] در «جمع بين الصحيحين» از مسند عبد اللَّه بن عباس آمده است: «چون عمر را به دشنه زدند سخت دردمند شده بود. ابن عباس به او گفت: اين همه ناله ضرورتى ندارد[٢].
عمر پس از سخنانى به او گفت: پريشان حالى من به سبب تو و يارانت است، به خدا سوگند اگر زمين پر زر مىگشت و به من مىبخشيدند، پيشتر از فرا رسيدن عذاب حق، آن را از بهر رهايى خود فديه مىدادم.»[٣] اين سخن اعتراف عمر در هنگام مرگ است. او مىدانست در حق بنى هاشم چه كرده كه به فديه آن زر زمين را سزاوار بخشش مىدانست.
در جمع بين الصحيحين، به روايت سالم از ابن عمر آمده است: «به نزد حفصه شدم، از من پرسيد: مىدانى كه پدرت كسى را به خلافت برنگزيده است؟ گفتم: او چنين نكرده است. حفصه پاسخ داد: او خود چنين كرده است. من سوگند خوردم كه در اين باره با پدرم سخن بگويم. تا صبح سكوت كردم و سخنى نگفتم، ولى گويا كوهى را بر دوش نهاده بودم. سرانجام نزد او رفتم و عمر از مردم پرسيدن گرفت و من پاسخ مىدادم تا پرسيدم: از خلق شنيدهام كه تو به خلافت وصيت نكردهاى حال آنكه اگر چوپانى رمه خود را بىسرپرست رها كند، آنها را هلاك ساخته، پس چگونه در رعايت حال مردم اين گونه اهمال رواست؟
عمر با نظر من موافقت كرد و سر به زير افكند. لختى بعد سر برداشت و گفت:
[١]. بخارى، ج ٥، ص ٨١، مستدرك الحاكم، ج ٣، ص ٤٦٦، نويسنده گفته است كه اين حديث صحيح الاسناد است.
[٢]. اصل عبارت: فقال ابن عباس: و لا كل ذلك.
[٣]. بخارى، ج ٥، ص ١٦، المستدرك، ج ٣، ص ٩٢ و گزيده آن از ذهبى و تاريخ الخلفاء، ص ١٣٤.