نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٥١ - روايات شگفت در دانش عمر
در جمع بين الصحيحين در مسند انس بن مالك آمده است: «هنگامى كه خبر پيشروى ابو سفيان به پيامبر رسيد با ابو بكر مشورت كرد و از رأى او سر تافت و با عمر رأى زد و از انديشه او سر پيچيد.»[١] اين واقعه بيانگر بىارزش بودن آنها نزد پيامبر است. نيز گواهى بر دروغ بودن سخنان كسانى است كه مشورت[٢] نمودن پيامبر با ابو بكر و عمر يا يكى از آنها را بهانهاى براى شركت نكردن ايشان در جنگ بدر قرار دادهاند و آوردهاند كه يكى از آنها يا هر دو در سايبان بودند؛ زيرا كسانى كه رأى آنها پيش از جنگ معتبر نباشد چگونه در زمان نبرد مورد مشورت خواهند بود؟
ابو هاشم جبايى بر سبيل اعتراض پرسشى طرح كرده كه آيا مخالفت با فرمان پيامبر جايز است؟ سپس خود پاسخ گفته كه اگر فرمان از طريق وحى باشد مخالفت با آن به هيچ وجه جايز نيست ولى اگر مسأله مربوط به رأى و انديشه باشد حكم او مانند حكم پيشوايان ديگر است كه در زمان حياتشان نبايد از فرمان آنها سر پيچيد ولى پس از مرگ، مانعى ندارد. دليل اين سخن آن است كه پيامبر اسامه را به سپهدارى گمارد و امر كرد كه او و سربازانش به سويى كه فرموده بود رهسپارند. اسامه به پيامبر گفت: نمىخواهم خبر تو را از كاروانها بشنوم. ابو بكر نيز عمر را باز گرداند و حق چنين كارى را داشت[٣].
[١]. مسند احمد، ج ٣، ص ٢١٩ و ٢٢٠، صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٥٩، التاج الجامع للاصول، ج ٤، ص ٤٠٨.
[٢]. از ابو بكر و عمر، پيش و پس از اسلام هيچ شجاعتى نقل نشده و به رغم نبردهاى بسيارى كه آنان با پيامبر همراه بودند يگانه چيزى كه به چشم نيامده، مردى و دليرى بوده است، مگر در جنگ خيبر كه شايد بتوان گريختن آنها از برابر مرحب را نوعى دلاورى دانست! بنگريد به: روايت طبرانى و بزار در مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٢٤، قاضى عضد ايجى در المواقف و اعتراف شارحان مواقف به اين مطلب( شرح مواقف، ج ٣، ص ٢٧٦)، ابن المغازلى در المناقب، ص ١٨٠، ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه.
[٣]. در روايات بسيارى از تاريخنگاران و اهل حديث آمده است كه ابو بكر و عمر و برخى ديگر، از همراهى با سپاه اسامه خوددارى كردند در حالى كه پيامبر به ايشان فرمان همراهى با اسامه را داده بود و نافرمان را لعنت كرده بود.