نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٤٥٢ - فصل دوم نماز و برخى از مباحث آن
زيرا عقل، اعتراف به نعمت خدا و شكر او را واجب مىداند، و بهترين گونه سپاس، نهادن چهره بر زمين است كه سبب ذلت و خوارى نزد خدا و تضرع به اوست. نقل نيز از آن رو كه خداوند مىفرمايد: «مرا سپاس گوييد و ناسپاسى من مكنيد.»[١] و «اگر مرا سپاس گوييد بر نعمت شما مىافزايم.»[٢] و بالاترين مراتب شكر، سجده است.
هر گاه چيزى رسول خدا را شادمان مىساخت، به سپاس خدا، سجده مىكرد[٣].
عبد الرحمن بن عوف مىگويد: «پيامبر به سجده رفت و آن را طولانى ساخت. از ايشان سبب را پرسيديم، فرمود: جبرئيل فرود آمد و گفت: هر كس بر تو صلوات فرستد، خداوند بر او ده صلوات مىفرستد، من به شكر خدا، سجده كردم.»[٤] هنگامى كه سر ابو جهل را نزد پيامبر آوردند پنج سجده شكر بجا آورد[٥].
ابو داود در صحيح خود از ابو بكر نقل كرده است: «هر گاه چيزى پيامبر را خرسند يا اندوهگين مىساخت، به شكر خدا سجده مىكرد.»[٦] در جمع بين الصحيحين آمده است: «پيامبر فرمود: هر مسلمانى كه براى خدا سجدهاى بجا آورد، پروردگار درجهاى به او مىافزايد و خطايى از او پاك مىكند»[٧].
روايت شده است كه روزى پيامبر به ديدار فاطمه ٣ رفت. فاطمه ٣ غذايى از خرما تهيه كرد و پيامبر و على و فاطمه و حسنان از آن خوردند. پس از غذا، رسول خدا به سجده رفت و آن را طولانى ساخت، سپس در سجود گريست، آنگاه خنديد
[١]. بقره: ١٥٢.
[٢]. ابراهيم: ٧.
[٣]. مصابيح السنه، ج ١، ص ٧٤ و التاج الجامع للاصول، ج ١، ص ٢٢٥.
[٤]. مسند احمد، ج ١، ص ١٩١ از عبد الرحمن و التاج الجامع للاصول، به عبارتى ديگر؛ اسفراينى در ينابيع با اين روايت به سود مذهب شافعى استدلال كرده است.
[٥]. السيره الحلبيه، ج ٢، ص ١٧٢ و در حاشيه آن، سيره زينى دحلان، ج ١، ص ٣٩٣.
[٦]. ابن حزم در المحلى و اسفراينى در ينابيع روايت كردهاند.
[٧]. مسند احمد، ج ٥، ص ٢٧٦، صحيح مسلم، ج ١، ص ١٨٣، مصابيح السنه، ج ١، ص ٤٦.