نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢١ - مادر علامه
شاه خط امانى به نام او نوشت و شهروندان حله و اطراف آن را ايمنى بخشيد.
اين گونه به فضل آن دانشمند بزرگ حله، كوفه، كربلا و نجف از كشتار مغولان آسوده ماند.
آنچه گذشت، مختصرى از زندگى پدر علّامه بود كه جايگاه اجتماعى و دينى و بهره خرد و تدبير او را مىنمايد، امّا از حيث دانش، علّامه خود در اجازه بزرگى كه براى آل زهره صادر كرده است مىگويد:
«شيخ اعظم، خواجه نصير الدّين محمّد بن حسن توسى- روانش از حق شاد باد- به حلّه در آمد و فقيهان شهر به حضرتش بار يافتند. خواجه از فقيه نجم الدين جعفر بن حسن پرسيد: داناترين اين گروه كيست؟ پاسخ گفت: ايشان به جملگى فاضلند، اگر يكى را در فنى چيرگى باشد، ديگرى را در صناعتى ديگر است.
خواجه پرسيد: داناترين ايشان به دو اصول (اصول عقايد و كلام و اصول فقه) كيست؟ نجم الدين به پدرم سديد الدين يوسف بن مطهر و فقيه مفيد الدين محمّد بن جهم اشارت كرد و آنان را اعلم جماعت دانست.» گواهى محقّق حلى در حق آن دو مرد فرهيخته، قيمت خويش را دارد، خاصه آنكه حله بدان روز، آكنده از دانشوران بيمانند بود و شمار آنان را فزون از پانصد مجتهد گفتهاند.
مادر علّامه
بانويى از خاندان بنى سعيد بود كه نسب ايشان به هذيل مىرسيد. شايد نخستين ستاره اين خاندان، محقق حلى باشد و سپس او شيخ نجيب الدين ابو زكريا يحيى بن سعيد حلى، صاحب الجامع و از فقيهان بزرگ روزگار خويش.
شيخ سديد الدين بن مطهر، خواهر محقق را به زنى گرفته بود و شيخ جمال الدين (علّامه) ثمره اين پيوند بود.