نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٨٨ - خرافه بودن جبر
افكند كه به واسطه آن با هم انس مىگيرند و ددان تولههاى خود را پاس مىدارند. نود و نه رحمت باقيمانده ذخيرهاى است كه پروردگار به وسيله آن در قيامت بندگان خود را با آن مورد ترحم قرار مىدهد[١].
به روايت ديگرى از پيامبر در همان كتاب، خداوند در قيامت مىفرمايد: «اى فرزند آدم، من بيمار شدم و تو به عيادتم نيامدى. انسان پاسخ مىدهد: خدايا چگونه تو را عيادت مىكردم كه خداى جهانى؟ پروردگار مىفرمايد: آيا ندانستى فلان مريض است و از او عيادت نكردى؟ آگاه نبودى كه چون از او عيادت كنى مرا نزد او مىيابى؟
- اى فرزند آدم از تو خوراك خواستم و مرا سير نكردى.
- چگونه تو را سير مىكردم كه خداى جهانى؟
- فلان بندهام طعام خواست و نبخشيدى. ندانستى اگر او را سير كنى مرا نزدش خواهى يافت؟
- اى فرزند آدم از تو آب خواستم و سيرابم نكردى.
- چگونه سيرابت مىكردم كه تو خداى جهانى؟
- فلان بندهام از تو آب خواست و پاسخ نگفتى، ندانستى كه اگر به او آب دهى مرا نزدش خواهى يافت؟»[٢] در همان مأخذ از ابن مسعود نقل شده است: «از پيامبر شنيدم كه مىفرمود: هر گاه مردى در بيابان مرگبارى فرود آيد و مركب و زاد راه خويش را گم كند و در پى آنها بگردد تا گرما و تشنگى برو بىنهايت چيره گردد، به خود گويد، به مكان خويش باز گردم و در انتظار مرگ باشم؛ سر بر دست نهد و مرگ را چشم دارد پس ديده بگشايد و ناگاه مركب و زاد خود را بيابد، چه اندازه شادمان خواهد شد؟! خداوند از تو به بنده مؤمن خويش
[١]. البخارى، كتاب الادب، ج ٨، ص ٩ و التاج الجامع للاصول، ج ٥، ص ١٥٦.
[٢]. صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٨١.