نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٧٢ - خداوند در غير خود حلول نمىكند
خداوند در غير خود حلول نمىكند
يكى از گزارههاى قطعى اين است كه آنچه در چيزى جاى مىگيرد (حالّ) نيازمند محلى است كه در آن جاى گرفته است. همچنين روشن است كه هر موجودى به غير خود نيازمند باشد، ممكن است. اگر خداوند در چيزى جاى گرفته باشد ممكن است پس واجب نخواهد بود و اين خلف است.
صوفيان از جمهور، اين مطلب را انكار كردهاند و جاى گرفتن خداوند در تن عارفان را جايز دانستهاند.- پروردگار برتر باد از اين نسبت- به قطبها و مشايخ عرفانى كه آرامگاههاى ايشان را متبرك مىدانند بنگريد! چه باورى در باب خداى خود دارند؟ گاهى حلول و گاهى اتحاد را براى او جايز مىدانند. عبادت ايشان كف زدن، رقصيدن و غنا است[١]. اعمالى از اين دست را خداوند بر كفار در عهد جاهليت ننگ دانسته است:
«دعايشان در نزد خانه كعبه جز صفير كشيدن و دست زدن هيچ نبود.»[٢] چه كسى غافلتر از كسانى است كه حق را به چيزى عبادت مىكنند كه ننگ كافران بوده است؟
«زيرا چشمها نيستند كه كور مىشوند بلكه دلهايى كه در سينهها جاى دارند كور باشند.»[٣] در حرم مولانا حسين- سلام پروردگار بر او باد- گروهى از صوفيان را ديدم.
همه آنها جز يك تن، نماز مغرب را بجاى آوردند. او نشسته بود و نماز نخواند. پس از مدتى نماز عشاء گزاردند، آن مرد باز هم نماز نخواند. از صوفيى پرسيدم، چرا آن شخص نماز نخواند؟ پاسخ داد: كسى كه به خدا رسيده است چه نيازش به نماز؟ آيا جايز است كه ميان خود و خداى خويش حجاب قرار دهد؟ گفتم: نه. صوفى گفت: نماز
[١]. مناقب العارفين افلاكى، اسرار التوحيد ص ١٨٦، الانوار في كشف الاسرار شيخ روزبهان بقلى، مجلد دوم احياء العلوم غزالى.
[٢]. انفال: ٣٥.
[٣]. حج: ٤٦.