نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٢٠٨ - ٣٧
بودم كه ستارهاى (شهابسنگ) فرود آمد. پيامبر فرمود: اين ستاره به سراى هر كه فرو افتد، او وصى من، پس از من است. گروهى برخاستند و شهاب را نگران شدند تا به خانه على بن ابى طالب فرود آمد. قوم گفتند: اى رسول خدا، تو در مهر على گمراه گشتهاى[١]؛ پس خداوند نازل كرد:
«سوگند به آن ستاره چون پنهان شد. كه يار شما نه گمراه شده و نه به راه كج رفته است.»[٢]
٣٧.
خداوند (در سوره و العاديات) به اسبانى كه در جهاد در راه او بكار رفتند، سوگند خورده است. در غزوه سلسله گروهى از اعراب در دره رمله گرد آمدند تا بر پيامبر در مدينه شبيخون زنند.
پيامبر به ياران خود فرمود: «چه كسانى براى نبرد با اينان حاضرند؟ گروهى از اصحاب صفه گفتند: ما را به هر سوى كه خواهى روانه ساز. پيامبر ميان آنها قرعه افكند و هشتاد تن از آنها و اصحاب ديگر برگزيده شدند. رسول خدا به ابو بكر فرمان پرچمدارى و حركت به سوى بنى سليم را داد. بنى سليم پايان دره بودند. آنان مسلمين را شكستند و جمعى از ايشان را كشتند و ابو بكر گريخت. پيامبر عمر را گسيل داشت و همان رويداد تكرار شد. رسول خدا را ناخوش آمد. عمرو بن العاص گفت: مرا بفرست و پيامبر چنين كرد. او نيز گريخت و برخى از يارانش به قتل آمدند.
سپس امير المؤمنين ٧ را طلب كرد و تا مسجد احزاب او را مشايعت كرد و با گروهى بر سر ايشانش فرستاد. ابو بكر، عمر و عمرو بن العاص در ميانه ياران او بودند.
امام شبانگاه راه مىپيمود و روز كمين مىكرد تا به مدخل و دهانه دره رسيدند عمرو عاص دانست كه امير مؤمنان بنى سليم را درهم خواهد شكست، پس با ابو بكر گفت:
[١]. كفايه الطالب( ص ٢٦١)، نويسنده گفته است: محدث شام در« ترجمه على» چنين بيان كرده است؛ شواهد التنزيل( ج ٢، ص ٢٠١) به اسانيد، ميزان الاعتدال( ج ٢، ص ٤٥)، مناقب ابن مغازلى( ص ٢٦٧).
[٢]. نجم: ١.